آخرین اخبار
کد مطلب: 168763
ما اهل فتنه و انحراف نيستيم مردم‌سالاري تنها بماند!
تاریخ انتشار : 1396/12/06 12:02:42
نمایش : 299

به گزارش بام ايران خبر به نقل از  شبکه اطلاع رساني راه دانا؛ حسين قدياني در وطن امروز نوشت:

  به گواهي آنچه در ۹۲ و ۹۶ انجام داديم و به شهادت آنچه در سال‌هاي اخير، بلکه در روزهاي اخير عليه فتنه و انحراف نوشته‌ايم، مختصات رفتار و مشخصات گفتار ما را و نمود عمل و نمودار سخن ما را، اصولي چون تبعيت از قانون، احترام به همه‌ آراي ملت، پذيرش رأي اکثريت ولو هنگام باخت با کمترين فاصله‌، پرهيز از کشاندن اعتراض به کف خيابان، پيگيري شکايت از مجاري قانوني، مرزبندي با فتنه‌هاي دشمن‌شادکن مولد تحريم، رعايت حرمت نهادهاي قانوني، مخالفت قاطعانه با ايده‌هاي متوهمانه و متوحشانه‌اي چون ابطال انتخابات و در يک کلام؛ «پايبندي هميشگي به موازين مردم‌سالاري» معين کرده است.

ما صرف‌نظر از اينکه از نتيجه انتخابات، خوشحال باشيم يا ناراحت و حتي صرف‌نظر از آنکه به فلان و بهمان تصميم شوراي نگهبان، نقد داشته باشيم يا نه، هم سازوکار انتخابات را محترم شمرده‌ايم، هم اصل مسلم مردم‌سالاري را! اگر سال ۸۸ ناظر بر اصولي که برشمردم، از فردي حمايت کرديم، هرگاه که آن فرد را در تضاد با آن آرمان‌ها ببينيم، قطعا نقدش خواهيم کرد و حتي در صورت لزوم، طردش خواهيم کرد! هر کس مي‌خواهد ما را بشناسد، ملاک و معيارهاي ما را بخواند! ما برخلاف دوم خردادي‌ها، هرگز خود را سوم تيري تعريف نکرده‌ايم! و اين فخر براي ما بس که با آنکه به نامزد پيروز سوم تير رأي داده‌ايم و اگر چه تا سفرهاي استاني و وجوه مثبت مسکن‌مهر و يارانه و روحيه خدمت و کار شبانه‌روز، با شماري از دولتمردان او رفته‌ايم، ليکن تا درکات دوزخ منيت و خسارت همزمان در دنيا و آخرت و هرج‌ومرج و منم‌منم و توهم و توحش و ادعاي دروغ تقلب و فتنه و انحراف، هيهات!

ما هرگز نمي‌گوييم چون روز کذا به آقاي «الف» رأي داده‌ايم، پس اگر در گوش ۴۰ ميليون رأي ملت هم زد يا اگر با سيلي‌زن عليه مردم‌سالاري همراه شد يا اگر مرز خود را با متوهم متقلب متوحشي روشن نکرد که هنوز انتخابات تمام نشده، شوي پيروزي برگزار مي‌کند، همچنان ناچاريم به حمايت از او! نه! براي ما و به فرموده معصوم، آنچه اصل است «حق» است، نه افراد! ما اين روزها با همان سمت‌وسويي عليه بعضي حرافي‌ها موضع مي‌گيريم که سال ۸۸ عليه عمليات فتنه، موضع گرفتيم! و يوم‌الله «۹ دي» موضع گرفتيم! ما در آن چهارشنبه خدايي، اصولي را سردست گرفتيم که هميشه خدا اصول ما هستند! ما آن روز، از قانونگرايي گفتيم و از حرمت انتخابات و از زشتي قانون‌شکني و از لزوم دفاع توأمان از کليت آراي مردم، نيز رأي اکثريت! و اين همه را در ۹۲ و ۹۶ و صدالبته اين روزها هم از خود بروز داده‌ايم! اين را جريان فتنه‌گر انحراف، خوب بداند؛ اگر قرار بود ما اين ساليان اخير، ماله روي گفتار ساختارشکن، ضدقانون و خلاف مردم‌سالاري جماعت بکشيم، سال ۸۸ هم بر رفتار ساختارشکن، ضدقانون و خلاف مردم‌سالاري جريان منحرف فتنه، ماله مي‌کشيديم! ليکن «اصول» براي ما، نه بستگي به ديروز و امروز و فردا دارد، نه وابسته است به افراد! و دقيقا سر همين «اصولگرايي» بود و سر همين «مردم‌سالاري» بود که سال ۷۶ با تمديد رياست‌جمهوري مرحوم هاشمي، مخالفت کرديم! بدعتي که البته از ياد نمي‌بريم؛ با دفاع تام و تمام شماري از حضرات بعدا موسوم به «دوم خردادي» همراه شد! پس دوم خردادي‌ها حتي روز نازنازي خودشان را هم مديون مبارزه ما و البته نظام با بدعت‌ها هستند و الا در فرداي دوم خرداد، مجبور بودند «عاليجناب سرخپوش» را باز هم «رئيس‌جمهور» ببينند! و اين گزاره، صدالبته براي روزهاي سوم تير ۸۴ و ۲۲ خرداد ۸۸ هم صادق است! اگر قرار بود نظام مقدس جمهوري اسلامي، تن به بدعت‌هاي خلاف مردم‌سالاري بدهد، لاجرم روي چشم مي‌گذاشت آن پيشنهادات بي‌شرمانه را! عجبا از بي‌معرفتي بعضي‌ بي‌صفت‌ها که هنوز نشناخته‌اند جمهوري اسلامي را! نظام ما اگر قرار بود امروز برخلاف موازين مردم‌سالاري عمل کند، ابتدا بايد ۸ سال پيش در سال ۸۸ تن به مطالبات نويسنده «نامه سرگشاده» عليه سازوکار انتخابات مي‌داد و خب! در آن صورت، رئيس‌جمهور را نظر «سران فتنه» معين مي‌کرد، نه «رأي اکثريت»! جناب منحرف!

اگر قرار بود من و ما و اين نظام ۳۰۰ هزار شهيد، تن به حرف زور بدهيم و تسليم فتنه‌گران عليه مردم‌سالاري و انتخابات و قانون شويم، هرگز ۹ دي، در پاسداشت مردم‌سالاري و انتخابات و قانون، خلق نمي‌شد! شگفتا از توهم تو! ما که تسليم زور «نامه سرگشاده» نشديم؛ در برابر «نامه متوهمانه» بي‌زور، تسليم شويم؟! والله اگر قرار بود ما در امتحان مردم‌سالاري و احترام انتخابات، دست در دست بعضي خواص انصافا دانه‌درشت و گردن‌کلفت، هم از اصل و هم از اسب بيفتيم، اصلا نوبت به تو نمي‌رسيد! از قضا، ما از خود تو هم به خاطر مردم‌سالاري و اينکه رأي اکثريت بودي، دفاع کرديم، نه به‌خاطر خودت! بگذار فاش بگويم؛ ما در مکتب ولايت فقيه آموخته‌ايم که حتي از خميني و خامنه‌اي هم به خاطر «خدا» دفاع کنيم! ما مفتخريم به وجود رهبراني که اگر «سوم خرداد» شد، از خدا گفتند و اگر «۹ دي» باز هم از خدا! ليکن چه نظرشان با رأي مردم در انتخابات، همخوان بود و چه نه، تنفيذ کردند رأي مردم را! و مردم‌سالاري را! و انتخابات را! و قانون را! جز اين بود، نه جنابعالي «رئيس‌جمهور سابق» بودي، نه حتي «رئيس‌جمهور اسبق» توان حمل اين سمت را داشت، بر اساس آنچه در سطور مياني اين متن نوشتم! نظر ما هم اگر در برخي دوگانه‌ها، نزديک‌تر به نظر تو بود، منبعث از خدماتي بود که داشتي و الا اگر قرار بود در همه نظرات و تا هر روز و در هر جا، همراهي‌ات کنيم و در قعر هر منيتي که مي‌لرزي، ما هم با تو بلرزيم، پس چه بود فرق ما با دوم خردادي‌هاي راديکال که مع‌الاسف رأي و وجدان را با هم دادند؟! نه! ما تکرار نمي‌کنيم هر چه تو گفتي را! و هر چه تو نوشتي را! بگذريم که مثل چي پشيمان هستند تقليدکنندگان «تَکرار»! ما از نسل همان پدرانيم که شايد در مدح بازرگان و منتظري و کي و کي، شعار هم داده بودند! و حتي شايد به بني‌صدر هم رأي داده بودند! اما بيعت‌شان، فقط و فقط با «روح‌الله» بود و خيلي زود پس زدند مساله‌سازها را! قسم به نام مقدس شهيدان، اگر قرار بود «مسأله‌سازي» و «انباشت مسائل»، انقلاب اسلامي و مهم‌ترين ثمره آن يعني جمهوري اسلامي را تضعيف کند، پدران ما هرگز از زير برف سنگين پاوه و مريوان، سر به سلامت بيرون نمي‌گذاشتند؛

خواندن نماز فتح در مسجد جامع خونين‌شهر، آن هم بدون «سيدمحمد جهان‌آرا» پيشکش! ما الان، رئيس‌جمهور سابقي داريم که آخر مساله‌سازي‌اش، نوشتن «نامه متوهمانه» از سرمشق «نامه سرگشاده» است و البته آنقدر کاريکاتوري که بيشتر به کار لو دادن مضاعف خودش مي‌خورد اما روزگاري بود در دهه ۶۰ که رئيس‌جمهور فعلي‌مان رسما جاسوس شيطان بود! آن روز «مصطفي چمران» مسائل موجود را با خون مطهر خود در «کربلاي دهلاويه» حل کرد! و ديروز همين کار را «مصطفي احمدي‌روشن» انجام داد، در «کربلاي هسته‌اي»! و امروز «مصطفي صدرزاده» در «کربلاي شام»! و اين انقلاب، فردا و فرداها هم «مصطفي» دارد! و شايد به پشتوانه همين «جمهوري مصطفي‌ها» بود که امام دورانديش ما در مدح فرزند شهيدش، سخن از «اميد آينده اسلام» گفت! که هر مصطفاي شهيدي، تداعي‌گر «مصطفي خميني» است! که هر شهيدي «يادگار خميني» است! اگر ديروز، مسائل انقلاب را «حسين فهميده» حل کرد؛ همان رهبر ۱۳ ساله، امروز هم خون پاک شهيدي جوان و سرجدا، حل‌المسائل انقلاب خواهد شد! که سرخي، سياهي را مي‌شويد! نه! آنقدرها هم غريب نيست انقلاب اسلامي که بعضي متوهمان، توهم زده‌اند! ما با قاسم سليماني کربلاي ۵ تسليم مسأله‌سازي‌ها نشديم؛ با قاسم سليماني خود کربلا تسليم مسأله‌سازي‌ها و مغلوب توطئه‌ها شويم؟! پس به اصول و آرمان‌هاي مردم‌سالارانه ما اضافه کنيد خيبر و بدر پيش رو را! و همراه با بهار، لاله‌هاي فتح‌المبين را! و اندکي بعد، روز بهشتي دهم ارديبهشت را! و ستاره‌هاي الي بيت‌المقدس را! چشم ما به رهايي قدس است و سپيده و سحر و نور و ظهور! تو بگذار بعضي‌ها، قند در دل تيتر يک رسانه‌هاي انگليسي آب کنند! و بروند روي جلد معاريو! و اضافه شوند به ناکثاني که نتانياهو، آنها را سرمايه‌هاي اسرائيل در ايران خواند! مسأله اما در اين مسأله‌سازي‌ها نيست! مسأله اين است؛ اگر باز هم قرار بود «مالک» از خيمه معاويه به عقب برگردد، هرگز حسين خرازي شرق ابوالخصيب به قاسم سليماني غرب آسيا تبديل نمي‌شد!

في‌الحال، رئيس‌جمهور آمريکا «ترامپ» است؛ بهترين و دقيق‌ترين نماد ليبرال- دموکراسي! و همانقدر ديوانه! و همانقدر وحشي! و سالياني است هيچ خبري از ژنرال پترائوس در منطقه نيست! و ملک عبدالله هم تأييد شد «خبر مرگش»! پس مسأله اين است؛ عبور کرده سردار نيروي قدس سپاه ما، از خيمه معاويه! مدت‌ها پيش! به شهادت اربعين! و به گواهي آن شکوه بي‌بديل! ما در آستانه خيمه نور هستيم! و خانه خورشيد! چه بدوقتي بعضي‌ها شب‌پرست شده‌اند! اضافه کنيد به اصول ما وصال «مهدي فاطمه» را! که ما در تحقق وعده خدا- همان خداي سوم خرداد و ۹ دي- ذره‌اي ترديد نداريم! نه! «اصولگرايي» جرياني مقابل «اصلاح‌طلبي» نيست، بلکه يک «افتخار» است! افتخار نفروختن حق به افراد! ما فتنه‌گر يا منحرف نيستيم که «مردم‌سالاري» تنها بماند! که «قانون و انتخابات و رأي مردم» تنها بماند! که «علي» تنها بماند! ملت ما را با مردم صدر اسلام، اشتباه نگيريد! ما اگر اهل کوفه بوديم، هشتاد و اشک، تسليم فتنه مي‌شديم! به تقويم نگاه کنيد! چيزي تا خيبر و بدر نمانده! و چيزي تا بهار! بي‌خود نيست به ما مي‌گويند «راهيان نور»! بي‌خود نيست «دوکوهه» منتظر است! بي‌خود نيست کوه‌ها و صحراها و دشت‌ها را دنبال شهادت مي‌گردد حاج‌قاسم! بي‌خود نيست اميدواري حضرت ماه! «روزگار جنگ» باشد يا «جنگ روزگار»! ديروز يا امروز! از آن بيسيم که پشتش «همت» بود، جز «روايت فتح» شنيده نخواهد شد؛ «الا ان حزب‌الله هم‌الغالبون»!

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن