آخرین اخبار
کد مطلب: 168550
عده‌اي مي‌خواستند از فوت آقاي هاشمي سوءاستفاده کنند
تاریخ انتشار : 1396/10/16 11:39:41
نمایش : 186
رئيس دفتر مرحوم آيت الله هاشمي رفسنجاني گفت: وقتي حادثه فوت آيت الله هاشمي رخ داد، به طور طبيعي و عادي، عده‌اي مي‌خواستند از اين حادثه سوءاستفاده کنند.

به گزارش بام ايران خبر به نقل از  خبرگزاري مهر به نقل از روابط عمومي برنامه «دستخط»، محمد هاشمي رفسنجاني رئيس اسبق رسانه ملي و رئيس دفتر مرحوم آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس فقيد مجمع تشخيص مصلحت نظام، جمعه ۱۵ دي ماه و در آستانه سالگرد درگذشت آن مرحوم با حضور در برنامه تلويزيوني «دستخط» به سوالات مجري برنامه در حوزه هاي مختلف پاسخ داد؛

متن کامل گفتگوي اين برنامه به شرح زير است؛

«در اين برنامه در خدمت مهندس محمد هاشمي رفسنجاني، رئيس اسبق سازمان صداوسيما و اخوي مرحوم آيت‌الله هاشمي رفسنجاني هستيم.

س: ان شالله خوب هستيد؟ رفع کسالت شده؟

الحمدالله رو به بهبود هستيم.

س: چون در سالگرد ارتحال آيت‌الله هاشمي رفسنجاني هستيم، از ايشان شروع کنيم. اين يک سال بر شما چطور گذشت؟

خيلي سخت! به هر حال براي ما خيلي سخت بود. تحمل فراغ ايشان مشکل است واقعا. چون من بعد از انقلاب و در اين سي و چند سال گذشته با ايشان خيلي مانوس بودم. در اين ۸-۷ سال گذشته من مسئول دفتر ايشان بودم و هر روز با هم بوديم.

س: ارتباط نزديکي داشتيد. چند سال از شما بزرگ‌تر بودند؟

۸ سال بزرگ‌تر بودند.

س: از روزهاي آخر و لحظات آخر، خاطره و صحبت و ناگفته‌اي داريد؟

ايشان روزهاي آخر به آن معنا نه مريض بود، نه مشکلي داشتند. اين گونه نبود که در بستر بيماري باشند و احتمالي وجود داشته باشد. بنابراين براي ما خيلي ناگهاني و باورنکردني بود. همان روز يکشنبه صبح به مجمع آمدند و اتفاقا بسيار سرحال بودند. در جلسه مطالب مهمي را مطرح کردند.

نهار هم آقاي دکتر هاشمي تماس گرفتند که ايشان را ملاقات کنند و ايشان هم قبول کردند با هم نهار بخورند. حدود ساعت ۴ ايشان مجمع را ترک کردند. من مرکز سرطان کار داشتم و کمي زودتر از ايشان مجمع را ترک کردم و آمدم.

کارها را انجام دادم و مي‌خواستم به منزل بروم که نزديک منزل يکي از محافظين ايشان با من تماس گرفت و گفت حال حاج آقا خوب نيست و ايشان را به بيمارستان شهدا برديم، اورژانس هستند اگر مي‌خواهيد بياييد. من هم همان نزديک بودم و در عرض ۴-۳ دقيقه به بيمارستان رسيدم. ديدم ايشان روي تخت احيا خوابيده است و گروهي روي ايشان کار مي‌کردند. سوال کردم آثار حيات دارند؟ گفتند خير. اين آثار حيات مربوط به همين عمليات احيا است.

س: يک نکته اي که در ايام ارتحال آقاي هاشمي ديده شد، مديريت بسيار خوب شما و آقا محسن هاشمي بود.

ببينيد آقاي هاشمي يکي از شخصيت‌هاي اگر نگوييم بي‌نظير، کم‌نظير نظام جمهوري اسلامي ايران بودند. وقتي اين حادثه رخ داد، به طور طبيعي و عادي، عده‌اي مي‌خواستند از اين حادثه سوءاستفاده کنند و ما هم چون به ايمان و اعتقاد آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به نظام واقف بوديم و مي‌دانستيم ايشان همه زندگي‌اش را در اين راه داده است، آبرو و عزت و زندگي خود را در اين راه هزينه کرده است، بنابراين گفتيم نبايد به گونه‌اي حرکت شود که بدخواهان سواستفاده کنند از ارتحال ايشان.

نتيجه اين باشد که به وحدت و انسجام ملي و حمايت از نظام تمام شود، نه اينکه نقطه منفي باشد يا باعث تفرقه و تشنج شود.

س: اتفاق افتاده بود ايشان به شما توصيه‌اي کنند که بعد از ما چنين کاري کنيد؟

خير. اصلاً اين حالت بين ما نبود. چون ايشان سرحال و سالم بود. من مي‌توانستم به ايشان بگويم بعد از من چه کار کنيد، چون بعضا کسالت‌هايي داشتم ولي ايشان وضع خيلي خوبي داشتند.

س: سر محل دفن ايشان روايت‌هايي شد که ابتدا گفتند قم و بعد مرقد امام شد. ايشان وصيت خاصي داشتند؟

خير. ايشان براي محل دفن خود هيچ وصيتي نداشتند. نظر برخي از اعضاي خانواده از جمله من اين بود که قم جاي مقدسي است و ايشان هم يک عالم هستند و خوب است در آنجا دفن شوند، اما بعداً ملاحظاتي شد و برخي از آقايان ملاحظاتي را مطرح کردند و گفتند ايشان علاوه بر اين که يک عالم است، سياستمدار هم هست و مورد تکريم بسياري از سران دولت‌هاي مختلف است و آنها احتمالا وقتي به ايران بيايند، مي‌خواهند سر مزار ايشان بروند و اداي احترام کنند.

نکته دوم هم، رابطه ايشان با امام خميني (ره) بود و اعتمادي که امام به ايشان داشتند و همراهي ايشان با امام، عامل بسيار تعيين کننده‌اي بود که محل دفن در مرقد امام شود. ما هم گفتيم هم از لحاظ سياسي که کساني بخواهند سر مزار ايشان بروند و هم به لحاظ رابطه‌اي که با امام داشتند، ايجاب مي‌کند الان هم در کنار امام باشند. البته بايد توجه داشت اينها همه توجيح است و مقدر بود، ايشان در مرقد امام دفن شوند.

س: آدم بسيار صبوري در عرصه سياست بودند. در مسائل خانوادگي هم اين اندازه صبر داشتند؟

بله، فوق العاده.

س: به عنوان دو برادر بحثي بين شما شده بود؟

هيچ گاه نبود. اصولا در خانواده نسبت به من يا برادران ديگر يا اعضاي ديگر خانواده بحثي نداشتند. ايشان خيلي با تکريم نسبت به خواهران و برادران خود رفتار مي‌کرد. به تعبير ما روابط عمومي و جنبه مردم‌داري ايشان فوق‌العاده بود. فوق‌العاده در اين مسائل حساس بودند.

س: چند خواهر و برادر هستيد؟

ما ۹ خواهر و برادر بوديم، الان ۶ تا هستيم. حاج آقا و يک برادر ديگر و يک خواهر فوت کردند.

س: چند خواهر و چند برادر بوديد؟

۴ خواهر و ۵ برادر بوديم.

س: برادرهاي ديگر هم اينجا هستند؟

بله.

س: چه مي‌کنند؟

يکي وزارت خارجه بود و چند سالي است که بازنشسته شد. يکي ديگر در مس سرچشمه کار مي‌کرد که او هم بازنشسته شد.

س: مادر به شدت به حاج آقا علاقه داشتند؟

نه، به همه علاقه داشتند.

س: خاطره‌اي از مادر نداريد؟

خاطره از مادر زياد است. سفارشي که سال آخر کردند، جنگ طولاني شده بود و خسارات زيادي داشت، عده اي به مادر ما مراجعه مي‌کردند. ايشان هر وقت مي‌خواستند به جبهه بروند، گاهي مسير را تغيير مي‌دادند و از کرمان و از جاهاي مختلف مي‌رفتند، بعد محافظين‌شان را فرستادند که والده را بياورند که مي‌خواهم ايشان را ببينم و به جبهه بروم.

محافظين هم دنبال مادر رفتند و مادر هم گفتند به اکبر بگوييد من که هر شب تو را در تلويزيون مي‌بينم و اگر تو مي‌خواهي من را ببيني به اينجا بيا! (مي‌خندد) بعد حاج آقا به نزد مادر رفتند و ايشان هم دعايش کرد و گفت مادر مي‌گويند جنگ دست تو است و اگر مي‌توانيد ديگر جنگ را تمام کنيد. اين هم سفارش مادر بود که اگر دست تو هست و مي‌توانيد، ديگر جنگ را تمام کنيد.

س: امام (ره) بر پيکر پدرتان نماز خواندند؟

بله، ايشان سال ۴۰ مرحوم شدند، آبان ماه سال ۴۰ بود. در قم بودند.

س: پدر، روحاني بودند؟

بله، پدر روحاني بودند و درس حوزه خوانده بودند ولي کار روحاني نمي‌کردند. روحاني بودند که کشاورزي مي‌کردند، به تبعيت از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) کشاورزي مي‌کردند.

س: در جايي خوانده بودم آقاي هاشمي در مسير از امام همواره سوال مي‌پرسيدند.

بله. داستان اين طور بود که آقاي هاشمي وقتي به قم آمدند- يعني سال ۱۳۲۷ بود – ابتدا منزل يکي از بستگان اخوان مرعشي ساکن شدند. خانه آنها درست روبروي خانه امام بود، اخوي مي‌گفتند که من بعد از ۳-۲ سال که فضا را شناخته بودم، امام براي درس که بيرون مي‌رفتند، منتظر مي‌ماندم و دنبال ايشان مي‌رفتم.

بعد دو سه روز به خودم جرات دادم و جلو رفتم و از ايشان سوال مي‌کردم و در واقع آغاز آشنايي ايشان با امام از اين واقعه بود.

س: در جايي از شما خواندم که وقتي به امريکا رفتيد براي درس، آقاي هاشمي يک سفر نزد شما آمده بودند و براي شما جالب بوده که ايشان همه چيز را با دقت نگاه مي‌کردندو مي‌ديدند که اينها چطور پيشرفت کرده‌اند. سال ۵۴ بود؟

بله. ايشان ابتدا از فرانسه پيش آقاي يزدي رفتند، من هم از کاليفرنيا به هيوستون رفتيم و ماشيني خريداري کرديم و با ايشان آمديم، چون ايشان مي‌خواستند ببينند. من با هواپيما رفتم، چون ۲ هزار مايل فاصله بين کاليفرنيا و هيوستون بود، لذا من با هواپيما رفتم و آنجا يک ماشين خريديم و و زميني برگشتيم. ۱۷-۱۶ ايالت امريکا در اين مسيرمان بود. يک هفته در راه بوديم و ايشان در جاده مستقيم نمي‌آمدند.

دو هفته نزد من بودند. نکته مهم اين بود که آنجا ايشان بيشتر روي اين جنبه تاکيد داشتند که آنها در چه زمينه‌هايي پيشرفت کرده‌اند و چگونه پيشرفت کرده‌اند. نقاط ضعف و مثبت نظام سياسي آمريکا را در اين سفر از نظر عملکردي مي‌خواستند دربياورند.

ايشان مي‌گفتند وجه مشترک بين نظام سوسياليستي و نظام سرمايه‌داري، نظام اجتماعي خوبي است؛ نه سيستم سرمايه‌داري و نه سيستم کمونيستي جوابگو نيستند. جوابگو، يک نظام مشترک بين اين دو است.

س: آقاي هاشمي چطور از زندان بيرون آمدند که آمريکا آمدند؟ اجازه خروج از کشور را داشتند؟

بله، ممنوع‌الخروج نبودند. ولي از آن سفر که بازگشتند تا پيروزي انقلاب در زندان بودند. به نظرم، خروج از کشور ايشان هم قاچاقي بود، چون بعد از بازگشت ايشان را زندان انداختند تا زماني که انقلاب پيروز شد. در تحصن دانشگاه همان شب آزاد شد.

س: از آقاي يزدي اسم برديد؛ در مبارزه، با آقاي يزدي اختلاف نظر داشتيد؟

اختلاف نظر به آن معنا نه، اختلاف ديدگاه وجود داشت. نهضت آزادي يک تز سه بعدي قائل بود. مي‌گفت مبارزه سه بعد «ايدئولوژيک، سياسي و نظامي» دارد. کسي که مي‌خواهد در بعد ايدئولوژي کار کند، پايه‌اش اين انجمن‌هاي اسلامي است در داخل و خارج کشور و کسي که مي‌خواهد در بعد سياسي کار کند حزب سياسي، نهضت آزادي است، بيايند عضو نهضت شوند و کسي که مي‌خواهد در بعد نظامي کار کند، عضو مجاهدين خلق شود؛ چون ابتدا مجاهدين خلق از گروه‌هاي چريکي مسلمان بودند. در سال ۴۸.

س: قبل از انحراف فکري؛

بله. بعد در اين زمينه مثلا اگر دانشجويي مي‌خواست تظاهرات کند، نظر آقاي يزدي اين بود که تظاهرات يک کار سياسي است و دانشجويان نبايد اين کارها را انجام دهند چون در بعد ايدئولوژيک هستند.

س: چرا امام درباره نهضت آزادي بعد از انقلاب، چنين رويکردي گرفتند؟

نمي‌دانم، اين بيشتر به دولت موقت بازمي‌گردد.

س: يعني آقاي بازرگان؛

وقتي دولت موقت تشکيل شد دو سه اقدام انجام شد که خلاف انتظار امام بود. يکي از آنها ديداري بود که دکتر يزدي و آقاي بازرگان در الجزاير با برژينسکي داشتند.

س: اين بدون اطلاع امام (ره) انجام شد؟

وقتي اين خبر منتشر شد، در آن شورا مطرح شد که آيا آقاي بازرگان و آقاي يزدي که ملاقات کرده‌اند، با اطلاع امام بوده يا خير؟ امام آن زمان در قم بودند، قرار شد از امام بپرسيم.

من با منزل امام در قم تماس گرفتم، گفتند امام الان نيستند، من هم گفتم اين سوال را بپرسيد از ايشان. آقاي صانعي سوال کرده و نوشته بود براي امام، امام هم زير آن نوشته بود نه تنها با اجازه من نبوده، بلکه با اطلاع من هم نبوده است. بازرگان هم که از الجزاير بازگشت، استعفا داد. به قم رفتند و استعفا دادند، امام هم ديگر اين دفعه استعفا را پذيرفتند.

س: يک خاطره‌اي از شما خواندم که وقتي امام به پاريس رفتند، از آمريکا به ديدار امام(ره) رفتيد. در همان ايام که هايزر به ايران مي‌آيد، کارتر را به عنوان نماينده‌اش خدمت امام(ره) ميفرستد که به نوعي به ايشان بگويد دخالت نکنيد و به تهران نرويد که امام(ره) هم جواب سنگيني دادند.

بله. اوايل بهمن ماه بود، دو نفر شب تماس گرفتند که مي‌خواهند با امام(ره) ديدار کنند که امام هم موافقت کردند. ده و نيم شب نماينده آقاي کارتر با نماينده رئيس جمهور فرانسه خدمت امام(ره) آمدند. نماينده امريکا همين را بيان کرد و تلويحاً با بي‌ادبي به امام(ره) گفتند در مسائل ايران دخالت نکنيد. امام(ره) هم گفتند من هنوز به مردم نگفته‌ام که با امريکايي‌هايي که در ايران هستند، چه بکنند و اگر لازم باشد مي‌گويم.

يعني امام(ره) او را تهديد کردند و او هم جا خورد. نماينده رئيس جمهور فرانسه هم از در مهرباني وارد شد و گفت رفتن شما به ايران خطر دارد و اگر جاي شما اينجا خوب نيست شما را به قصر ورساي منتقل کنيم. امام(ره) تشکر کردند و گفتند جاي من همينجا خوب است و جالب است که امام (ره) ۱۱۷ روزي که آنجا بودند اصلاً قصد هم نکردند که مي‌خواهند بمانند. يعني تا يک ماه نماز شکسته مي‌خواندند و سر يک ماه در ماشين مي‌نشستند و به جايي مي‌رفتم و بعد بازمي‌گشتند و نمي‌خواستند قصد کنند. من از ايشان سوال کردم که نماز کامل بخوانيم يا خير؟ امام(ره) فرمودند که خيال مي‌کنيد براي خدا فرقي دارد که نماز ۴ رکعتي باشد يا دو رکعتي باشد، اصل اين است که تسليم باشيد.

س: در هواپيما که مي‌امديد خودتان منتظر يک حکومت و مسئوليت جديد بوديد؟

خير. ماها که مي‌ترسيديم (مي‌خندد) اکثراً در هواپيما رعب داشتيم. وارد فضاي تبريز شديم هواپيما ۴۵۰ نفر جا داشت و ۱۵۰ مسافر در آن بودند. همه در هواپيما قدم مي‌زدند ولي وارد تبريز که شديم خلبان خواست همه سرجاي خودشان بنشينند، اين شوک دوم بود که چه شده است که همه بايد سرجايشان بنشينند.

به تهران که رسيديم نيم ساعت هواپيما دور تهران مي‌گشت و روي زمين نمي‌نشست. ما از بالا بهشت زهرا و خيابان‌ها را مي‌ديديم که همه پر بود، در فرودگاه هم همه پليس بودند، اين هم شوک سوم بود.

س: حاج آقا چطور ازدواج کرديد؟

از امريکا که آمدم يکي از بستگان موردي را معرفي کرد که مثلا خانواده مناسبي است، ما هم گفتيم مي‌رويم مي‌بينيم.

س: کرماني بودند؟

بله. به کرمان رفتيم و با پدرومادرشان صحبت کرديم. بعد رفسنجان رفتيم، در منزل خاله ايشان با ايشان صحبت کرديم و تمام شد. من هم آمريکا رفتم و گفتم زندگي‌ام را جمع کنم و بازگردم. قرارها گذاشته شد؛ ۱۵ شعبان، ۱۸ تير که امام در قم بودند، خدمت ايشان رفتيم و عقد را خواندند. باجناق ما در قم بودند و يک شامي براي ۲۰ تا ۲۵ نفر دادند و تشريفات ديگري نداشتيم.

س: مهريه چقدر بود؟

مهريه ما مهرالسنه بود. منتها امام فرمودند مهره‌السنه را نمي‌توان همينجوري گرفت و مهريه بايد معلوم باشد. ۵۰۰ درهم را تبديل کردند و آن زمان نرخ نقره بود و سه هزار و ۵۰۰ تومان شد.

س: اهل غذا درست کردن در خانه هستيد؟

بله. من همه نوع غذا بلد هستم.

س: به خاطر زندگي که در امريکا داشتيد؟

فقط آن نبود. قبل از آمريکا رفتن هم، وقتي به تهران آمديم همه ۸ سالي که تهران بوديم، مجردي زندگي مي‌کرديم. گاهي مادر نزد ما مي‌آمدند ولي بيشتر اوقات مجردي زندگي مي‌کرديم.

س: چه غذاهايي را خوب درست مي‌کنيد؟

همه چي را خوب مي‌توانم درست کنم. غذاي ژيگو، انواع خورشت‌ها، انواع  کباب‌ها را بلد هستم.

س: الان هم درست مي‌کنيد؟

الان هم گاهي درست مي‌کنم.

س: چند فرزند داريد؟

۴ فرزند دارم. ۳ تا پسر، يک دختر.

س: چه مي‌کنند؟

همه ازدواج کرده‌اند. درس مي‌خوانند، کار کشاورزي مي‌کنند. يکي‌شان در باغ پسته کار مي‌کند، مشترک با هم کار مي‌کنند.

س: شما به شدت مخالف کار اقتصادي بچه‌ها هستيد؟

من مخالف کار اقتصادي نيستم، ولي اگر مثلا کسي بخواهد از رانت استفاده کند يا آن چه بين برخي معروف است آن کارها را مخالف هستم.

س: حاج خانم کار فرهنگي مي‌کنند؟

بله. افتخاري کار مي‌کنند.

س: از جمله مدارس مذهبي را اداره مي‌کنند.

بله. تقريبا از بهترين مدرسه ايران است. هم مذهبي، هم معتدل و هم از نظر درسي خيلي خوب هستند. يعني تعليم و تربيت را با هم دارند.

س: در فاميل هم درخواست داريد که ثبت‌نام کنيد؟

فراوان هستند ولي اصلا سفارش قبول نمي‌کنند. چون ايشان ضابطه‌مند عمل مي‌کنند. مصاحبه و امتحان ورودي دارند و همانطوري عمل مي‌کنند. خارج از ضابطه کسي را قبول نمي‌کنند و من هم هيچ وقت اصراري نمي‌کنم.

س: جناب هاشمي، وضعيت اقتصادي جامعه را چطور مي‌بينيد؟

از جهت اقتصادي افراد نيازمند در جامعه ما زياد هستند. کساني هستند که ميلياردها ثروت دارند و امکانات عجيب و غريبي براي خودشان دارند، کساني هم هستند که در فقر مطلق قرار دارند. يعني فاصله طبقاتي در کشور بسيار زياد شده است.

از نظر علمي اطلاعات من کم است، اما آنچه واقعيت اجتماعي در صحنه و ميدان مشاهده مي‌شود، مراجعات و گزارش‌هايي که مي‌بينيم، وضعيت مطلوبي نداريم.

س: وضعيت فرهنگي چطور؟

وضعيت فرهنگي هم فاصله زيادي با فرهنگ اسلامي دارد. زيربناي انقلاب اسلامي مکتب اهل بيت (ع) است. مکتب اهل بيت (ع) هم ارزش‌هاي متفاوت در همه زمينه‌ها دارد و عمل‌گراست. متاسفانه الان مي‌بينيد جدايي خانواده‌ها و نرخ طلاق را، گاهي کشورها را مي‌بينم نرخ طلاق آنها از ما کمتر است.

س: از کجا از اين فرهنگ اسلامي فاصله گرفتيم؟

نمي‌دانم. مشکل است بخواهيم ابتدا را تعيين کنيم. ولي وضعيت کنوني و ناهنجاري‌هاي اجتماعي بسيار زياد است. يک نکته‌اي که حالا جزو باورهاي ديني ماست، انچه در تاريخ هم وجود دارد، اين است که مي‌گويند لقمه حرام آثار سويي دارد. ممکن است خيلي‌ها ندانند لقمه آنها حرام است. مثلاً اگر من در اداره‌اي از وقت خود بزنم، خب اين مشکل است.

س: دولت آقاي روحاني را چطور ديديد؟

دولت آقاي روحاني هم که معجزه نمي‌تواند کند. شرايطي که دولت را تحويل گرفت، وضعيت کشور از جهات مختلف خيلي بد بود. مثلاً رشد اقتصادي منهاي ۵ درصد بود، بيکاري سر به آسمان مي‌زد، اشتغال‌زايي وضعيت بدي داشت و بسياري از واحدهاي توليدي تعطيل بود. اين نياز به سرمايه دارد و با شعار نمي‌توان کار اقتصادي کرد.

برآوردي که در دولت آقاي روحاني در سال ۹۵ شده بود که گفته بودند اگر بخواهيم به اين تعداد شغل برسيم، نياز به ۵۰ ميليارد دلار سرمايه‌گذاري است. اين ميزان را از سه طريق مي‌توان تامين کرد. يا بخش خصوصي بيايد يا دولت خود سرمايه‌گذاري کند، يا جذب سرمايه‌ خارجي داشته باشد.

نه بخش خصوصي به اين قدرت رسيده است و نه زمينه لازم براي جذب سرمايه خارجي فراهم کرده‌ايم و نه دولت چنين بودجه‌اي دارد و در نتيجه وضع همين مي‌شود.

س: مي‌گويند آقاي هاشمي يک انتقادي اين اواخر به دولت آقاي روحاني داشتند که کارهاي اقتصادي ملموس براي مردم آنچنان که بايد، نکرده‌ايد، در حالي که مي‌توانستيد انجام دهيد. اين درست است؟

من اين را از آقاي هاشمي نشنيده‌ام و نمي‌دانم. برخي افراد اين جمله را از قول آقاي هاشمي گفته‌اند، اما من شخصاً از ايشان نشنيده‌ام و اين را مستند نمي‌دانم.

س: اگر خود ايشان بودند، ممکن بود براي سال ۹۶ دوباره نامزد شوند؟

نمي‌دانم، نه ديگر؛ آقاي روحاني که مي‌شدند...

س: شما که نامزد شديد و گفتيد به توصيه اخوي بود.

از اين جهت بود که گفتند در کنار آقاي روحاني ديگراني هم باشند. از ۵ نفر اسم بردند، نه اين که هر ۵ نفر باشند.

س: چه کساني بودند؟

آقاي ناطق، آقاي ظريف، آقاي جهانگيري، من و يک نفر ديگر که الان به خاطر ندارم بودند. چون هيچ کدام نيامدند، من نامزد شدم. من تا شنبه ظهر صبر کردم.

س: آقاي جهانگيري که نامزد شده بودند!

نه، بعد از من بودند. حتي دو روز قبل يعني روز پنج‌شنبه مراسمي درباره آقاي هاشمي بود که آقاي جهانگيري هم حضور داشت و آقاي مرعشي و دوستان ديگر هم بودند، آنجا صحبت شد و ايشان نقل کردند که آقاي روحاني مخالف هستند که کسي از کابينه‌اش ثبت‌نام کند.

س: آقاي ظريف با آقاي هاشمي صحبت کرده بود؟

نمي‌دانم.

س: مناظرات را چطور ديديد؟

بسيار بد! يعني مناظره‌ها واقعاً هيچي براي نظام اسلامي جانگذاشت. در مناظره‌ها مسئولين دزد، قاتل، دروغگو بودند (مي‌خندد). هجمه‌اي که به نظام شد هيچگاه از سوي دشمن نشده بود.

س: ۶ رجل سياسي چطور اين رفتار را داشتند؟

جنگ قدرت همين است.

س: به کسي از اين آقايان حضوري انتقاد کرديد؟

بله.

س: چه کسي بود؟

به هر کسي که دسترسي داشتم انتقاد کردم. البته به هيچ کدام دستم نرسيد (مي‌خندد).

س: پيغام فرستاديد؟

بله. من هيچ کدام را نديدم. در گفت‌وگوها و مصاحبه‌هايم اين حرف‌ها را زياد زدم.

س: آقاي محمد هاشمي رفسنجاني چرا از کارگزاران بيرون آمد؟

همان زمان دليلش را گفتم ديگر.

س: خيلي صريح بيان نکرديد.

صريح بود. گفتم کارگزاران تبديل به جبهه شده است و يک حزب سياسي نيست.

س: يعني چه جبهه؟

جبهه متشکل از احزاب است، اما حزب اساسنامه و مرام‌نامه‌اي دارد. اخيراً به تدريج در شوراي مرکزي حزب ترکيب به شکل جبهه شد، ديگر حزب نبود. من هم چون طرفدار حزب بودم، با جبهه نخواستم کار کنم.

س: چه کساني آمدند که شما نخواستيد کار کنيد؟

اسم نبريم بهتر است.

س: شفاف گفتيد؛ اين را هم بيان کنيد.

بهتر است گفته نشود. ترکيب جديد را نگاه کنيد که چه کساني هستند.

س: مي‌توان اين طور گفت که چون به نوعي کارگزاران در اصلاح‌طلبان هضم شده‌اند و به همين دليل شما بيرون آمديد؟

نه، اين بحثي که بيان مي‌کنيد در جناح اصلاح‌طلب مقبوليت ندارد. آنها مي‌گويند کارگزاران پيشتازي دارند.

س: يعني مي‌گويند اصلاح‌طلبان در آنها هضم شده‌اند؟

مثلاً اين چنين مي‌گويند. يک نوع اين صحبت‌ها بعضاً شنيدم که بين کارگزاران و اصلاح‌طلبان وجود دارد.

س: آقا محسن هاشمي را فکر مي‌کرديد اينقدر براي شوراها راي بياورد؟

بله. بيشتر هم فکر مي‌کرديم راي بياورد.

س: خيلي‌ها انتظار داشتند آقا محسن شهردار تهران شود.  چرا اتفاق نيفتاد؟

من خيلي ورود نکردم، اما اينها گفتند کساني که براي شوراي شهر ثبت‌نام کرده‌اند از آنها قسم‌نامه يا تعهدنامه‌اي گرفته‌اند که با شورا بمانند و از شورا بيرون نروند.

س: الان آقاي نجفي (شهردار تهران) را گزينه خوبي مي‌دانيد؟

آقاي نجفي شخصيت برنامه‌ريز و اهل برنامه است. چون استاد رياضي است، بسيار دقيق است. در جايي مانند شهرداري که خيلي شلوغ‌بازار بوده، ايشان رنج مي‌برد. يعني مسائلي که مي‌بيند و از گذشته شهرداري خيلي رنج مي‌برد.

اگر فرصت پيدا کند و چوب لاي چرخش نگذارند، اقاي نجفي جزء شخصيت‌هايي است که مي‌تواند قدر زيادي شهرداري را اصلاح کند.

س: رئيس شوراي شهر براي آقا محسن جايگاه خوبي است؟

بله، آنجا تجربه‌اي کسب مي‌کند.

س: برخي‌ها مي‌گويند اين يک سکويي براي رياست جمهوري است.

حالا اين حرف‌ها زود است که کسي مطرح کند. تجربه‌اي که در اجرا داريم، اين است که کساني که زودهنگام براي مشاغلي مثل رياست جمهوري خودشان را مطرح کرده‌اند، سوختند. نه تنها موفق نشدند بلکه سوختند.

س: يعني توصيه شما به آقا محسن هم همين است؟

به همه چنين توصيه‌اي دارم. کسي اگر برنامه‌اي دارد هيچگاه نبايد زودهنگام مطرح کند و بايد در زمان خود و به موقع مطرح کند.

س: با آقا محسن در اين زمينه صحبت کرده‌ايد؟

خير.

س: آقا محسن با شما ارتباط دارد که بخواهد مشورت بگيرد؟

ارتباط داريم، مشورت که چون من اطلاعات زيادي درباره شهرداري به آن معنا ندارم. مشاور بايد عالم در رشته خودش باشد.

س: پيش آقاي ناطق بوديم و ايشان خاطراتش را بيان مي‌کردند. مي‌گفتند قبل از سال ۸۴ من چندين بار در ناهار معروف علماي مجمع، به آقاي هاشمي گفتم بهترين فرد براي رياست جمهوري شما هستيد، آقاي هاشمي هم مخالفت مي‌کردند. من دو الي سه بار مي‌گفتم و ايشان هم مخالفت مي‌کردند تا اينکه ۸۴ بدون اينکه به کسي بگويند يکباره تصميم گرفتند. به عنوان امين آقاي هاشمي بفرماييد چطور به اين تصميم رسيدند و آمدند؟

سال ۸۴ يا ۹۲؟

س: سال ۸۴ منظورم است. البته سال ۸۴ هم ظاهرا روي آقاي ولايتي تاکيد داشتند که نامزد مورد نظرشان باشد اما يکباره خودشان وارد صحنه مي‌شوند.

سال ۸۴ را من خيلي به ياد ندارم، ولي سال ۹۲ را به خاطر دارم.

س: سال ۹۲ هم کسي گمان نمي‌کرد، حاج آقا بيايند.

بله. در سال ۹۲ درخواست از حاج آقا خيلي زياد بود. هم گروه‌هاي سياسي و هم نمايندگان مجلس و هم مردم، اصناف، چنين درخواستي داشتند. اکثر ملاقات‌هاي حاج آقا با همين درخواست‌ها همراه بود. حاج آقا هم مدام مقاومت مي‌کردند و مخالف بودند.

ولي روزي که تصميم گرفتند، گفتند من با خودم فکر کردم اينهمه درخواست‌هاي مردم چرا بايد پاسخ منفي بدهم و استبداد راي داشته باشم و مخالفت کنم؟ من هم اين را مي‌پذيرم. منشا سال ۹۲ عمدتاً درخواست‌هاي مردمي بود.

س: اطمينان صددرصدي به آقاي روحاني نداشتند که بتواند؟

آقاي روحاني که ثبت‌نام کرده بودند ولي بحث اين بود که خود حاج آقا در ميدان باشند و کشور را نجات دهند.

س: چون خيلي‌ها مي‌گفتند آقاي روحاني با آقاي هاشمي هماهنگ کرده بود.

نه، حالا آقاي روحاني براي ثبت‌نام با آقاي هاشمي مشورت کرده بودند. آقاي عارف هم براي ثبت‌نام مشورت کرده بودند، ديگران هم که مي‌خواستند ثبت‌نام کنند از حاج آقا مشورت مي‌گرفتند، حاج آقا هيچ کسي را منع نمي‌کرد که ثبت‌نام نکنيد و مي‌گفتند شرکت کنيد. مسئله منع براي کسي نداشتند، منتها منشا تصميمشان همين اصرار مردم بود که بايد به مردم پاسخ مثبت داده شود.

س: شما چرا سمت‌هايي را که آقاي خاتمي در دولت دوم خرداد پيشنهاد کردند، قبول نکرديد؟

در مجموع شرايط مي‌ديدم بايد کمي براي استراحت بروم.

س: فقط استراحت مدنظر شما بود يا دوست نداشتيد کار کنيد؟ چون ظاهرا به اخوي هم گفته بوديد که دوست نداريد کار کنيد؛

بله. علاقه‌مند خدمت به مردم بوديم، ولي در مجموع شرايط را مناسب نمي‌ديدم. چون من معاون اجرايي بودم و در معاونت اجرايي مي‌توانستم خدمت کنم و مسلط به کارم بودم. معاونت اجرايي را منحل کردند. من هم پيام اين را گرفتم و گفتم انحلال معاونت اجرايي براي اين است که من نباشم. وگرنه دليلي نداشت معاونت اجرايي را منحل کنند.

س: به شما پيشنهاد ديگري دادند؟

دو سه تا پيشنهاد دادند؛ هواپيمايي کشوري، تامين اجتماعي، وزارت کار، مسائل اين چنيني بود. من شخصاً کاري که بدهند مي‌سنجم و اگر توانائي در خودم احساس نکنم نمي‌پذيرم.

س: دلخوري شما از عملکرد آنها در انتخابات مجلس نسبت به آقاي هاشمي، تاثيرگذار نبود؟

بالاخره آن زمان اختلاف نظر در مسائل گوناگون داشتيم. منتها نپذيرفتن مشاغل به دليل عدم تخصص بود.

س: آقاي هاشمي تلويزيون نگاه مي‌کند؟

اخبار را سعي مي‌کنم ببينم.

کدام بخش خبري را پيگيري مي‌کنيد؟

عصرها که منزل هستم خبر هفت را مي‌بينم. ۲۰:۳۰ را معمولاً مي‌بينم. خبر ۲۱ را مي‌بينم.

س: سريال‌ها را مي‌بينيد؟

سريال‌ها را خيلي نمي‌بينم. يکي دو تا سريالي که ديدم، کيفيت خيلي پايين آمده، پوشش‌هايي که در تلويزيون ظاهر مي‌شود، آرايش مويي که وجود دارد، ديالوگ‌هايي که مطرح مي‌شود و نوع ارتباطات...

س: تازه مي‌گويند تلويزيون خيلي بسته عمل مي‌کند!

اينها از نظر فرهنگ‌سازي، فاصله از فرهنگ اسلامي است. يک زماني در دولت و يا در حاشيه مجمع بود که به آقاي لاريجاني گفتم که شما چرا اينها را پخش مي‌کنيد؟ گفتند اگر اينها را پخش نکنيم مردم به سمت کانال‌هاي ديگر مي‌روند يعني بين بد و بدتر، گزينه بد را انتخاب کردند.

من گفتم رسالت اسلامي ما اين نيست. ما بايد متاع خودمان را عرضه کنيم، حالا هر کسي اين متاع را مي‌خواهد بيايد، اما اينکه متاع ديگران را بدهيم که مردم سراغ ديگري نروند، درست نيست.

س: خيلي از همفکران شما با نظر شما موافق نيستند.

من گفتم اين منطق درستي نيست و بايد متاع خود را عرضه کنيم. اگر همفکر من باشند، موافق اين ديدگاه هستند.

س: از نظر سياسي به شما نزديک هستند ولي متفاوت نگاه مي‌کنند. مي‌گويند صداوسيما بايد خيلي بازتر عمل کند. مثلا در يکي از شبکه‌هاي اجتماعي اخيرا ديدم که درباره يک موضوعي که واقعا منفي است حرف مي‌زد، مثلا نظرشان را درباره اين مي‌پرسيد که شما در خيابان از يک نفر خوشت مي‌آيد و او را انتخاب مي‌کني که يک شب با اون زندگي کني! به همين راحتي چنين بحثي را مطرح مي‌کند که چه بلايي سر فرهنگ مردم مي‌اورد! در اين فضا فکر نمي‌کنيد کار صدا و سيما خيلي سخت‌تر شده؟ يعني واقعا زمان شما واقعا اينقدر سخت نبود!

نه، سخت هست. اما جمله‌اي که راديو معارف تقريبا هر روز از امام (ره) پخش مي‌کند اين است که اين راديو و تلويزيون بايد اسلام را ترويج کند، اسلام را تبيين کند. يعني شوخي نداشتند. من يک روزي خدمت ايشان رسيدم، ديدار ادواري با ايشان داشتم.

من نشستم و سلام کردم. امام (ره) يک دفعه گفتند من اگر خلاف شرع ببينم ملاحظه هيچ کسي را نمي‌کنم و اعلام مي‌کنم. با يک حالت تقريبا تندي اين را گفتند.

من ابتدا قدري جا خوردم و بعد گفتم بله من خيلي خوشحال هستم که اين را مي‌شنوم، معلوم مي‌شود تابحال خلاف شرعي نداشته‌ايم که شما نگفته‌ايد. (مي‌خندد). امام يک تبسمي کردند. اما ايشان خيلي جدي بودند. مثلا در نامه‌اي که ايشان در سال ۶۶ يا ۶۷ نوشتند که من بايد دو نکته را تذکر بدهم، يکي اينکه اجنبي گريم نکند و دوم اينکه بيننده از روي شهوت نظر نکند. من پرسيدم منظورتان چيست که اجنبي گريم نکند؟ فرمودند اينهايي که در تيتراژ مي‌نويسيد، من دقت کرده ام که شما بازيگر زن داريد ولي گريمور زن نداريد، يا بازيگر مرد داريد ولي گريمور مرد نداريد. تذکر دادند که اجنبي گريم نکند.

س: ولي قبول کنيم که بالاخره هر دولتي که بر سرکار مي‌آيد، مردم مي‌خواهند صدايشان شنيده شود.

قبول دارم. ولي تحليل به مردم بدهند، نه اينکه تخريب کنند.

س: خيلي استفاده کرديم؛ از حضور شما تشکر مي‌کنم، برنامه با «دست‌خط» شما به پايان مي‌رسد.

دست نوشته آقاي محمد هاشمي رفسنجاني در برنامه «دستخط»:

«بسمه تعالي

با دعوت قبلي در برنامه دست‌خط شرکت کردم. از هر دري سخني و از هر سوژه‌اي سوالي مطرح شد، آنچه برايم سخت بود صحبت کردن در خصوص ارتحال آيت‌الله هاشمي رفسنجاني بود. يادآوري اين حادثه از تلخ‌ترين خاطرات دوران زندگي من مي‌باشد، اما از نکات شيرين اين برنامه تجديد خاطراتي از امام راحل (ره) بود؛ نصيحت‌هاي امام (ره)، حمايت‌هاي امام (ره) از مديريت اينجانب در صداوسيما.

صداوسيما براي من خاطره‌انگيز است چرا که ۱۳ سال از عمر خود را در اين سازمان گذرانده‌ام، آن هم در روزهاي تلخ و شيرين!

ذکر خاطره‌اي از مادر مرحومم، برايم جذاب و آزاردهنده بود و سرانجام ياد پدر، پندها و اندرزهاي حکيمانه پدر چه زيبا و اثربخش در زندگي من بود.

خداوندا خودت ياري‌ام کن عاقبت به خير گردم.»

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن