آخرین اخبار
کد مطلب: 168517
آنچه باقي مي‌ماند، قدرت است!
تاریخ انتشار : 1396/10/10 11:42:24
نمایش : 328

به گزارش بام ايران خبر به نقل از  شبکه اطلاع رساني راه دانا؛  محمد سليمي در وطن امروز نوشت:

آيا براي سمپات‌ها و هواداران جريان اصلاح‌طلبي حقي در اعتراض به امثال محسن هاشمي وجود دارد؟! پرسشي در کنار اين واقعيت که فتنه خواندن حوادث پس از انتخابات رياست‌جمهوري 88 و همچنين اعتقاد به رفع و رجوع شدن اين فتنه با راهپيمايي 9 دي، اعتقادي است که مي‌توانسته به قول حسين دهباشي قبل از انتخابات شوراي شهر و حتي همان روزهاي داغ پس از انتخابات 88 اعلام شود. آن سکوت در آن روزها و اين بيان در اين روزها به شکل واضح سخن از يک فريب و سوءاستفاده بزرگ مي‌دهد. اين چيزي نيست که بشود به گونه‌اي ديگر آن را فهميد.


حالا پس از اشاره به اين واقعيت، دوباره به پرسش ابتدايي خود بازمي‌گرديم: آيا با اين وجود هم حقي براي اين هواداران و سمپات‌ها و نيروهاي طرفدار اصلاح‌طلبان براي اعتراض به اين مساله وجود دارد؟! در ظاهر پاسخ آري است اما دقيق‌تر که بنگريم اينان حقي براي اعتراض نخواهند داشت. البته اعتراضي که بخواهد پرسش‌هايي اساسي را به ميان بکشد. صد البته سر جاي خود نشاندن و تشر زدن به جد در جريان خواهد بود اما چرا؟! پاسخ اينگونه خواهد بود: اين جماعت وقتي تمام توش و توان اجتماعي خود را پاي کار انتخابات 88 آوردند، هيچگاه اين سوال را از خود نپرسيدند که چرا تمام نيروهاي سياسي که تا يکي ـ دو سال پيش دشمن خوني و قسم خورده هم بودند به يکباره با هم متحد شدند؟ هيچگاه نپرسيدند مرحوم هاشمي‌رفسنجاني و اعوان و انصارش که تا قبل از 88 خودشان آنها را مرکزيت نيروهاي محافظه‌کار در ايران مي‌دانستند چه نسبتي با مطالبات اصلاح‌طلبانه و دغدغه‌هاي آنها داشتند. هيچگاه نپرسيدند: چه شده است که به يکباره عاليجناب سرخ‌پوش رداي رهبري جريانات تجديدنظرطلب را به تن کرده است. آري! جز پاسخ‌هاي ساده‌سازي‌شده و خامي که در مرکزشان اشاره به تغييرات گسترده عقيدتي و فکري هاشمي‌رفسنجاني قرار داشت، پاسخ درخوري به اين سوال‌ها داده نشد و اصولا در آن روزها اينگونه پرسش‌ها، پرسش‌هاي انحرافي دانسته مي‌شد که مي‌تواند پتانسيل جريان تجديدنظرطلب را به خود مشغول کند و از اصل کار بازدارد. بله! باز حتي در روزهاي قبل از يکي ـ دو انتخابات گذشته مجلس و همچنين انتخابات اخير شوراهاي شهر و مخصوصا شوراي شهر تهران هيچ‌يک از اين قوم اين سوال را مطرح نکرد: فرزندان مرحوم هاشمي، شهيد مطهري و... چه ويژگي منحصر به فردي جز عامل خوني دارند که مي‌توانند مدعي نمايندگي شورا و مجلس باشند و از آن گذشته چه نسبت متقن فکري و انديشه‌اي با اين جريان فکري-سياسي اصلاح‌طلب دارند؟ وقتي که اين جماعت هيچگاه به اين اتحاد يکباره و اصلاح‌طلب و تجديدنظرطلب شدن يک‌شبه اين نيروهاي سياسي با ديده شک نگاه نکردند و يکسره و به دنبال بزرگ‌ترهاي‌شان که در معامله سياسي با اين افراد قرار داشتند، به مثابه پياده‌نظام‌شان وارد ميدان شدند، حالا چه حقي دارند به چنين برون‌دادهاي طبيعي توسط اين چهره‌ها اعتراض کنند؟ وقتي که هنوز نمي‌توانند متوجه شوند مساله اصلي اين سياسيون چيست و چه نسبتي با آنها بر همين اساس برقرار مي‌کنند، آيا حقي براي پرسش‌ها و داد و فغان‌هايي اينچنين باقي مي‌ماند؟ چرا متوجه نمي‌شوند که دسيسه‌گر ناميده شدن تعدادي از آنها در پي پا پس کشيدن از حمايت خود از اين جريان سياسي خوشرنگ، ناشي از همين موضوعيت نداشتن حرف‌ها و شعارهاي اصلاح‌طلبانه براي بزرگان‌شان است، اگرچه آنها اين هجوم مغول‌وار به هر کسي که ماسک اصلاح‌طلبي را سهوا از چهره خود کنار مي‌زند، مي‌پسندند و ترويج هم مي‌کنند، چرا که اگر اين اعتماد و پيروي فرقه‌وار آسيب ببيند و پرسش‌هايي که همواره مسکوت مانده‌اند کم‌کم در ميان هواداران‌شان قوت بگيرد آنگاه اين راه ساده و شيرين براي به قدرت رسيدن و در مرکز توجهات ماندن مسدود مي‌شود، لذا حرکاتي که منجر به حفظ ظاهر از سوي بهره‌برداران شود نه‌تنها نفي نمي‌شود، بلکه تشويق هم مي‌شود. نمونه‌اش همين داستان اخير جناب محسن هاشمي؛ وقتي حوادث سال 88 از طرف ايشان فتنه‌اي معرفي شد که به واسطه راهپيمايي 9 دي سفره‌اش جمع شد، شاهد هجوم همه‌جانبه از طرف هواداران، سمپات‌ها و فعالان فضاي مجازي اصلاح‌طلب به ايشان بوديم تا جايي که با عجله جناب محسن هاشمي سر عقل آمد و در اطلاعيه‌اي در وبسايت و کانال تلگرامي خود اظهار شد آن مصاحبه کذايي يک مصاحبه سرپايي(!) بوده است و دچار تحريف و تقطيع و ايشان در نخستين ‌جلسه شوراي شهر به تفصيل نظر خود را در اين باره بيان خواهند کرد. ماحصل اعلام مواضع در نخستين‌جلسه شوراي شهر را هم براحتي مي‌توان حدس زد. مجموعه‌اي از يکي به نعل و يکي به ميخ تا هم اين خيل سياهي‌لشکران خرسند شوند و هم ملزومات و ظواهر نشستن پاي سفره انقلاب. چيزي که باقي مي‌ماند به طاق نسيان سپرده شدن اصل ماجرا و پرسش از واقعيت ماجراي اين سياسيون با هواداران‌شان خواهد بود و کماکان پرسش اساسي که اين محافظه‌کاران چه نسبتي با تجديدنظرطلبي و اصلاح‌طلبي داشته‌اند، به عنوان منطقه ممنوعه و دروازه ورود به دنياي دسيسه‌چيني باقي خواهد ماند.

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن