امام خامنه ای
آخرین اخبار
کد مطلب: 168244
مذاکره منطقه‌اي براي زيبانمايي تسليم
تاریخ انتشار : 1396/08/14 11:18:00
نمایش : 635
خلاصه کلام اين طيف اين است که درباره تسليحات و سپاه هرگز با کسي مذاکره نمي‌کنيم و درباره مسائل منطقه‌اي آماده گفت‌وگو هستيم! در خصوص اين موضوع نکاتي وجود دارد:

به گزارش بام ايران خبر به نقل از  شبکه اطلاع رساني راه دانا؛ سعدالله زارعي در کيهان نوشت: «مذاکره و توافق، تنها راه‌حل ايران است» اين خلاصه نظريه و مبناي رفتاري کساني است که معتقدند حل همه مسائل ايران در گرو انجام مذاکره با غرب و رسيدن با آنان به توافق است. اين روزها اين نگرش در داخل به نوعي مطرح مي‌شود که حساسيت مردمي که در همين دو سال اخير ناکامي مذاکره و توافق در پرونده‌اي که نزديک به 15 سال در جريان را شاهد بوده‌اند، کاهش دهد.


خلاصه کلام اين طيف اين است که درباره تسليحات و سپاه هرگز با کسي مذاکره نمي‌کنيم و درباره مسائل منطقه‌اي آماده گفت‌وگو هستيم! در خصوص اين موضوع نکاتي وجود دارد:


1- مذاکره با دولت‌ها و گروه‌هاي شبه دولتي موضوع شناخته شده‌اي است و از آنجا که مبناي روابط خارجي «مذاکره» است، مورد پذيرش عمومي مي‌باشد و علي‌الاصول مخالفي ندارد. در اين ميان مذاکره به عنوان ابزار، کارکرد معين و مشخصي دارد اما در پاره‌اي از اوقات مذاکره به «هدف» تبديل مي‌شود و در پاره‌اي از اوقات هم مذاکره به معناي پذيرش شرايط و مطالبات طرف مقابل است؛ منتها از آنجا که پذيرش بدون مقدمه تحميلي طرف مقابل واکنش مردم را در پي مي‌آورد، اين تحميل  با مذاکره بزک مي‌شود و در واقع پذيرندگان تحميل نام آن را با استناد به مذاکره، «توافق» مي‌گذارند!


اين روش معمولاً در جاهايي دنبال مي‌شود که «مذاکره» يا همان «تحميل» تنها راه برون‌رفت از مشکل ديده شده و اين در حالي است که چنين روشي نه تنها راه حل نيست بلکه خود مشکل بزرگتري را پديد مي‌آورد در حالي که مشکل اول را نيز حل نمي‌کند. به عنوان نمونه نزديک نگاه کنيم به مذاکرات منتهي به برجام که از يک سو غرب زياده‌خواه را به طمع بيشتر انداخت و به فشار بيشتر روي آورد و از سوي ديگر حتي مسئله «عادي‌سازي فعاليت هسته‌اي ايران» که از سوي داخلي‌ها، هدف مذاکرات معرفي مي‌شد را نيز حل نکرد و امروزه غرب دنبال مطالبات جديد از جمله در پرونده هسته‌اي براي دائمي کردن تعهدات ايران يعني توقف هرگونه فعاليت هسته‌اي است.


2- اين روزها شاهد ادبياتي با اجزاء متمايز از سوي نظريه‌پردازان و دنبال‌کنندگان مذاکره با غرب هستيم. آنان از يک سو با يک ژست انقلابي که مصرف داخلي دارد، وانمود مي‌کنند که با هرگونه اعمال فشار بر سپاه پاسداران و نيز هرگونه محدوديت عليه برنامه‌هاي نظامي ايران مخالف بوده و اجازه گفت‌وگو در اين موارد را به کسي نمي‌دهند و از سوي ديگر همزمان زمزمه لزوم مذاکره پيرامون مسائل منطقه‌اي- يعني حمايت ايران از ملت‌ها و دولت‌ها در برابر اشغال و تروريزم تکفيري- را مطرح مي‌کنند! تو گويي مطالبات غرب و در واقع زياده‌خواهي‌هاي غرب درباره مسائل نظامي ايران، سپاه پاسداران و مسائل منطقه‌اي قابل تفکيک بوده و اين امکان وجود دارد که ايران در پاسخ به بعضي نه و در پاسخ به بعضي ديگر آري بگويد! اما وقتي به اين سه موضوع نگاه مي‌کنيم مي‌بينيم اين سه کاملاً به هم مرتبط هستند و پاسخ آري به يکي به پاسخ آري به دو مورد ديگر منتهي مي‌شود. از قضا در اين نقشه راه، برخلاف سر و صدايي که در حمايت از سپاه راه انداخته‌اند، مدعيان مي‌خواهند به موضوعي پاسخ «آري» بدهند که پاسخ آري به دو موضوع ديگر را در پي مي‌آورد.


همه مي‌دانيم که ريشه تقابل غرب با سپاه، تسليحات ايران، هسته‌اي و... در نفوذ منطقه‌اي ايران خلاصه مي‌شود و در واقع به برنامه‌اي که مانع سيطره غرب بر اين منطقه حساس و پيش‌بردن برنامه غرب مي‌باشد، باز مي‌گردد. آن موقع هم که غرب با برنامه هسته‌اي و به عبارتي با پيشرفت علمي ايران مخالفت مي‌کرد به خاطر آن بود که يک ايران توانمند و مجهز به فن‌آوري روز نفوذ و مطلوبيت بيشتري در منطقه پيدا مي‌کند. مسئله غرب در منطقه اين است که عليرغم اعزام صدها هزار نيروي جنگي به منطقه و اشغال پرهزينه دو کشور- افغانستان و عراق- و صرف صدها ميليارد دلار و زيرپا گذاشتن انواعي از معاهدات بين‌المللي و هنجارهاي جهاني قادر به سيطره بر منطقه نشده و امروز در روند تحولات سياسي و امنيتي آن به حاشيه رفته است. غرب، ايران را مانع اصلي و عامل مستمر شکست‌هاي پي در پي خود در منطقه مي‌داند و معتقد است تا حضور فعال ايران در منطقه وجود دارد، غرب قادر به پيگيري سياست‌هاي تجاوزکارانه‌اش نيست. بنابراين دغدغه اصلي غرب چيزي جز سامان دادن به اين مشکل نيست.


بعضي در داخل به درستي مي‌دانند که مشکل اصلي غرب با ما پس از هويت اسلامي نظام، نفوذ پرطنين منطقه‌اي ايران است و لذا نمي‌توان آنان را به ساده‌لوحي متهم کرد و طبعاً نمي‌توان به اندرز دادن آنان به عنوان راهي براي اصلاح «خطاي ديد» دل بست. آنان به دقت مي‌دانند مسئله چيست و پيشنهاد يا به تعبيري «دستور کار» آنان چه معنايي داشته و چه نتايجي را در پي مي‌آورد. آنان براي موجه جلوه دادن ادعاي خود به فريبکاري روي آورده‌اند؛ «ژست انقلابي براي رساندن غرب زياده‌خواه به هدف اصلي خود».


3- اگر ايران بپذيرد که درباره مسائل منطقه‌اي با غرب باب گفت‌وگو و در واقع باب به تاراج گذاشتن سرمايه مسلمانان منطقه از جمله سرمايه خود را باز کنند بايد اولا راجع به نيروهايي که طي ده‌ها سال گذشته به مرور اين سرمايه را براي مسلمانان و کشور پديد آورده‌اند، تن به سازش بدهد و آنها همان نيروهاي سپاه ‌پاسداران انقلاب اسلامي هستند. از سوي ديگر اگر بحث راجع به سپاه آغاز شود، بحث راجع به سلاح سپاه هم آغاز مي‌شود و سپس مي‌بينيم که بحث از منطقه به هيچ وجه فارغ از بحث سپاه و سلاح نيست.

و به همين دليل بايد گفت آنان که علي‌الظاهر از سپاه و سلاح به گونه‌اي حمايت مي‌کنند که تو گويي از رهبري هم در اين مورد انقلابي‌تر شده‌اند و همزمان و بطور علني و البته  فعلا خيلي مجمل مي‌گويند چه اشکالي  دارد که درباره سوريه، عراق، يمن و افغانستان حرف اروپايي‌ها را بشنويم، در حال اجراي نقشه راهي هستند که هر آنچه مربوط به قدرت ملت‌هاي منطقه و ايران است در اين نقشه راه وجود دارد آنهم نه براي اينکه بده بستاني صورت گيرد بلکه براي آنکه همه را تقديم  کرده و به خيال خام يا خداي نکرده خيانت‌آلود خود، خلاص شوند! چه اينکه بده‌بستان ماهيت دو جانبه‌اي دارد چيزي داده و چيزي ستانده مي‌شود اما در اينجا از تحقق بخش دوم خبري نيست کما اينکه در بحث هسته‌اي از بخش دوم خبري نشد و اين همه در حالي است که اگر بپذيريم که در پرونده اول خطايي صورت گرفته است نمي‌توانيم تکرار آن در پرونده‌هاي ديگر را خطا حساب کنيم.


4- دنبال‌کنندگان اين رويه در ژستي عقلايي و منفعت‌نمايانه و براي آنکه کارشان با مانع داخلي مواجه نشود و نيز عده‌اي را به هواي رسيدن به وضعي بهتر با خود همراه گردانند، مي‌گويند الان زمان آن است که دستاوردهاي منطقه‌اي خود را نقد کرده و به حساب نيازهاي اقتصادي و تنگناهاي معيشتي مردم واريز نمائيم. اينها مي‌گويند ما در حال حاضر از يک سو در اقتدار منطقه‌اي در اوج هستيم و از سوي ديگر آمريکا و  اروپا در شرايطي به سر مي‌برند که بينشان شکاف وجود دارد ما در اين شرايط اگر نتوانيم معامله را پنجاه‌پنجاه کنيم مي‌توانيم 70 به 30 کنيم و با آن 30 که به دست مي‌آوريم، مشکلات مردم را حل کنيم و توصيه مي‌کنند که بشتابيم تا با تغيير شرايط ناگزير نباشيم به معامله‌اي 90 به 10 تن دهيم و در واقع چيزي بدست نياوريم!


يادمان نرفته است همين‌ها که امروز مي‌گويند ما در بهترين شرايط منطقه‌اي قرار گرفته‌ايم، شش‌سال پيش فضاسازي‌ مي‌کردند که حمايت ما از سوريه و دولت بشاراسد به جايي نمي‌رسد و جز خسارت براي ما حاصلي ندارد و چهار سال پيش يعني زماني که ايران برحفظ نظام مردم‌سالار عراق تاکيد مي‌کرد و وابستگان آمريکا در عراق و منطقه به اين دليل ايران را زير ضربات سنگين گرفته بودند، همين‌ها که امروز علي‌الظاهر با تحسين به اقتدار منطقه‌اي ايران نگاه مي‌کنند، در آن روزها حمايت از مردم و دولت عراق را به دليل ناخرسندي عربستان و اردن و ترکيه براي ايران خسارت‌بار و سبب انزواي ايران تبليغ مي‌کردند.


اما در اينجا چند نکته کليدي وجود دارد، نکته اول اين است که فشار داخلي روي اقتدار منطقه‌اي ايران حتما بخش مهمي از پروژه مشترک آمريکا و اروپا براي خلع يد ايران و در واقع براي خلع‌يد دولت‌ها و ملت‌هاي منطقه از اقتدار خويش است. بر اين اساس هرگز نبايد گمان کرد که اين داعيه داخلي تجزيه و تحليلي شخصي از اين و آن فرد و يا تجزيه و تحليلي مبتني بر حل مشکلات داخلي ايران است. نکته دوم اين است که اين آقايان اگر ديروز صرفا از واگذاري سرمايه ايران به غرب حرف مي‌زدند، امروز از سپردن سرمايه ملت‌هاي منطقه به غرب حرف مي‌زنند و در واقع از ملتي که همه افتخارش اين است که با «انقلاب پرشکوه اسلامي» خود، منطقه را به ميزان زيادي از سيطره غرب خارج کرده است، مي‌خواهند راهبري واگذاري منطقه به غرب را به دست بگيرد!  ما واقعا بايد از اين آقايان سؤال کنيم که مگر ملت‌هاي منطقه زرخريد شما هستند که شما مي‌گوئيد بياييد در يک معامله 70 به 30 آنان را به آمريکا و انگليس بفروشيد؟ ملت مظلوم يمن به شما چه؟ ملت و دولت سوريه به شما چه؟ ملت و دولت عراق به شما چه؟ شما چه حقي داريد که درباره ملت‌هاي ديگر تصميم بگيريد و آنان را به زير زنجير آمريکا و انگليس برگردانيد؟ اين در حالي است که اگر يک سر اين زنجير در لبنان باشد سر ديگر زنجير در پاکستان و افغانستان خواهد بود و ايران نيز  در زنجيرکين‌ورزي غرب قرار مي‌گيرد. که البته هرگز چنين تحميلي را ملت ايران اجازه نخواهند داد و آنچه از چنين اذهاني تراوش مي‌کند را به ديوار مي‌کوبد.


5- در اين بين اين آقايان مي‌گويند يا مذاکره و توافق يا جنگ! دراين بين ‌گاهي مي‌گويند اگر مسايل في‌مابين ايران و غرب - و در واقع داعيه پايان‌ناپذير آمريکا - را حل نکنيم بايد به استقبال جنگ برويم گاهي هم مي‌گويند اگر توافق نکنيم و رضايت آمريکا و عربستان را جلب ننماييم، بايد براي مدت مديدي شاهد وقوع جنگ‌هاي پياپي در منطقه باشيم خب جداي از اينکه در اين سخنان اعتراف به ماهيت جنگ‌طلب غرب وجود دارد، نوعي فريبکاري هم به چشم مي‌آيد. تجربه سال‌هاي اخير منطقه در لبنان، در عراق و در سوريه اين است که اگر بايستيم جنگ‌ها مهار مي‌شوند و اگر ضعف نشان دهيم جنگ‌ها يکي پس از ديگري شعله‌ور مي‌شوند. مي‌ايستيم براي اينکه جرأت تحميل جنگي پيدا نکنند.

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن