کانال تلگرامی ما
آخرین اخبار
کد مطلب: 166769
مهر گزارش مي دهد؛
مصائب عصر باسوادان بي سواد/ سواد ديگر خواندن و نوشتن نيست
تاریخ انتشار : 1395/10/23 09:44:37
نمایش : 282
بيشتر کارشناس امور آموزشي بر تحول بنيادين محتوي آموزشي در مدارس تاکيد دارند و معتقدند اين آموزش سنتي در آينده، چندان به کار دانش آموزان نخواهد آمد و آنها نيازمند آموزش مهارت زندگي هستند.

به گزارش بام ايران خبر به نقل از خبرگزاري مهر  گروه جامعه - نورا حسيني: سال‌هاست که دوران دبيرستان را تمام کرده ايم اما هنوز به نقش سينوس، کسينوس، تانژانت و کتانژانت در زندگي پي نبرده ايم. همه فرمول هاي رياضي و تاريخ تولد و فوت بزرگان ايران و جهان را حفظ کرده ايم اما هيچ وقت در هيچ کجاي زندگي به کارمان نيامد و معلوم نيست اين کتاب هاي پر از نکته هاي مهمي که تنها تا تابستان همان سال تحصيلي به يادمان مي ماندند چه کمکي به بهتر زندگي کردنمان کرد؟

حالا بعد از گذشت چند دهه از دوران مدرسه جز داستان کوکب خانم و دهقان فداکار که مي گويند از کتاب هاي درسي حذف شده است را به ياد نداريم. از آن همه شعرهاي طولاني که مجبور بوديم حفظ شان کنيم چند بيتي از شعر «انار» و «باز باران با ترانه» ته ذهنمان ته نشين شده است.

اما ديگر به آن چه ما به عنوان سواد در اين سال ها آموخته ايم سواد نمي گويند و تعريف سواد تغيير عميقي کرده است و ديگر به هر که مهارت خواندن و نوشتن داشته باشد باسواد نمي گويند.

تعريف سواد نوين چيست؟

۱۰۵ سال است که از قانون اجباري شدن سواد در ايران مي گذرد. در تمام اين سال ها دولت ها تلاش کرده اند بي سوادي را در کشور ريشه کن کنند و سيستم  آموزشي مدرن را توسعه داده‌اند و سهم چشمگيري از بودجه کشور براي سوادآموزي هزينه شده است. اما به رغم همه تلاش‌ها با تغيير بنيادين تعريف سواد باز دچار عقب ماندگي هاي معناداري در حوزه افراد باسواد هستيم.

محمد رضايي، کارشناس مسائل آموزشي درباره وضعيت نظام آموزشي ايران در ارتباط با تحول مفهومي در ماهيت سواد مي‌گويد: سواد، مهارت خواندن و نوشتن نيست، چون به هرحال اين را ياد مي‌گيرند، داشتن معلومات هم مهم نيست. منظور ما از سواد معناي عميق‌تري است. معمولا در جامعه ما مفهوم سواد، به معناي عميق کمتر مطرح مي‌شود و بيشتر همان مفهوم سطحي آن در نظر گرفته مي‌شود.

سواد يعني کسب مجموعه‌اي از شايستگي‌هايي که نظام آموزش و پرورش بايد در برابر آن پاسخگو باشد. اين معناي جديدي از سواد است و ما نتوانستيم از اين معنا استفاده کنيمرضايي مي گويد: آدم باسواد در فرهنگ ما يعني کسي که خواندن و نوشتن بلد است، اما اخيرا اين موضوع متحول شده و در منابع تخصصي آنچه به‌عنوان سواد مطرح است معناي عميق‌تر و دقيق‌تري دارد.

وي ادامه مي‌دهد: سواد يعني کسب مجموعه‌اي از شايستگي‌هايي که نظام آموزش و پرورش بايد در برابر آن پاسخگو باشد. اين معناي جديدي از سواد است و ما نتوانستيم از اين معنا استفاده کنيم.

به گفته وي متاسفانه بسياري تصور مي‌کنند که لفظ سواد نمي‌تواند مجموعه شايستگي‌هايي را که نظام آموزشي بايد در بچه‌ها محقق کند و پاسخگو باشد برساند و ذهن مخاطب را به سمت همان معناي سنتي و سطحي مي‌برد، لذا براي به کار بردن کلمه سواد مقاومت مي‌کنند.  به گفته اين کارشناس حوزه آموزشي؛ آموزش و پرورش بايد به دنبال آن باشد که جامعه سواد اجتماعي، هنري، رياضي، علمي و فناوري داشته باشد.

در آموزش و پرورشمان اجازه ابراز وجود و شکوفايي به بچه‌ها را نمي‌دهيم

حميد ايماني کارشناس مسائل آموزش پرورش نيز در اين باره مي‌گويد: دانش‌آموزان ايراني بعد از ۱۲ سال قدرت خوديابي ندارند و با محيط اطراف نمي‌توانند ارتباط برقرار کنند.

وي تعريفي از مفهوم سواد ارائه مي‌کند و مي‌گويد: تعريف يونسکو از سواد يعني خواندن، نوشتن و فهميدن که در اين فهميدن ۱۵ تا ۳۴ ويژگي و شايستگي آورده شده است. متاسفانه ما در آموزش و پرورشمان اجازه ابراز وجود و شکوفايي به بچه‌ها را نمي‌دهيم. به گفته اين کارشناس؛ با يک کتاب آموزش مهارت‌هاي زندگي هم نمي‌توان اين مشکل خودشکوفايي دانش‌آموزان را حل کرد. يکي از راه‌ها اين است که آزادي عمل دانش‌آموزان را زياد کنيم تا کمبود آموزش‌هاي مهارتي را جبران کنيم.

با يک کتاب آموزش مهارت‌هاي زندگي نمي‌توان مشکل خودشکوفايي دانش‌آموزان را حل کرد. يکي از راه‌ها اين است که آزادي عمل دانش‌آموزان را زياد کنيم تا کمبود آموزش‌هاي مهارتي را جبران کنيم ايماني ادامه مي‌دهد: باسواد شدن اگر در يک مجموعه آزادي انتخاب و عمل اتفاق بيفتد، پيامدها و دستاوردهاي محسوس‌تر و ارزنده‌تري دارد و نتيجه کار در نظام آموزشي تبديل به يک سري محفوظات نمي‌شود که بعدا هم هيچ کاربردي ندارد.

اين کارشناس حوزه آموزش و پرورش با انتقاد از وضعيت فعلي سواد دانش‌آموزان مي‌گويد: در حال حاضربيشتر دانش‌آموزان ما داراي يکسري معلومات سطحي و اندک هستند که در ادامه راه زندگي به کارشان نمي‌آيد.

دانش‌آموزان ما تنها مي‌خوانند بدون آنکه مفهوم و عمق موضوع را درک کنند. اين دانش‌آموزان فردا آينده‌سازان خواهند بود. ما در آموزش و پرورش به دنبال چه هستيم، القاي يکسري مطالب به دانش‌آموزان يا بالابردن سطح علمي و ماندگار در دانش‌آموزان که در آينده نمود پيدا کند؟

سواد تنها داشتن مهارت نيست؛ شيوه بودن و زيستن است

به گفته اين کارشناس امور آموزشي سواد وقتي اتفاق مي‌افتد که فرد بتواند به کمک سواد از الگوي ارتباط شفاهي به الگوي ارتباط کتبي انتقال پيدا کند. سواد ميانجي دو شيوه تفکر داشتن و بودن است. به همين دليل وقتي از سواد صحبت مي‌کنيم، سواد فقط مهارت نيست. بلکه شيوه بودن است، شيوه زيستن است. شيوه بودن و شيوه زيستن يعني اينکه ما به کمک سواد هويت جديدي پيدا مي‌کنيم که بعد از آن يا به کمک آن سواد، ما نوعي از ادراک خلاق و ادراک حسي و نوعي از فهم فرهنگي و تجربه زندگي را در خودمان تحقق مي‌بخشيم.

بيشتر کارشناس امور آموزشي بر تحول بنيادين محتواي آموزشي در مدارس تاکيد دارند و معتقدند اين آموزش سنتي در آينده چندان به کار دانش آموزان نخواهد آمد. حسين قاسمي دبير قديمي و بازنشسته در خصوص تعريف نوين سواد مي گويد: انسان باسواد انساني است که ضمن برخورداري حداقلي از سواد خواندن و نوشتن، بتواند توانايي برقراري ارتباط درست با انسان‌هاي ديگر، طبيعت، خود و خدا را داشته باشد؛ به همين سبب است که امروزه در برخي از کشورهاي پيشرفته جهان، سخن از سواد اخلاقي، سواد رسانه‌اي، سواد عاطفي، سواد فرهنگي و... به ميان مي‌آيد. امروزه و با گسترش سرسام‌آور فناوري‌هاي نوين، نمي‌توان کسي را که تنها خواندن و نوشتن مي‌داند و از استفاده از ابراز نويني چون رايانه ناتوان است، باسواد خواند. حتي فهم عرفي مردم ما هم اين تعريف از سواد را زير سوال مي‌برد. مثلا مشاهده مي‌کنيم که فردي که با مدرک مثلا دکترا، سست‌ترين و غيرمنطقي‌ترين حرف‌ها را بر زبان مي‌آورد، سواد و مدرکش از سوي بسياري از مردم زيرسوال مي‌رود. بنابراين حداقل دو تعريف از سواد مي‌توان ارائه داد: تعريف سنتي و تعريف مدرن.

وي ادامه مي دهد: اگر قبول کنيم که درآموزش و پرورش ايران، مراد از سواد فقط خواندن ونوشتن است، به نظر مي‌رسد که آموزش و پرورش به اين هدف خود نائل مي‌شود، اگر مراد از سواد، سواد به معناي مدرن باشد، البته نظام آموزشي ما در اين زمينه چندان توانا نيست که از آموزش و پرورش غيررسمي کشور هم عقب‌تر است به اين معني که فارغ‌التحصيلان اين نظام آموزشي بعد از اتمام دوره دبستان، توانايي حداقلي در خواندن و نوشتن را دارند. اما اگر مراد از سواد، سواد به معناي سواد مدرن باشد، البته نظام آموزشي ما در اين زمينه چندان توانا نيست که بسيار از آموزش و پرورش غيررسمي کشور هم عقب‌تر است؛ يعني به نظر مي‌رسد دانش‌آموزان اين نظام آموزشي، چيزهايي مانند سواد عاطفي، سواد اخلاقي، سواد رسانه‌اي و سواد تفکر انتقادي را نمي‌آموزند و اصلا براي نظام آموزشي ما مساله و دغدغه نيست. در واقع به‌طور سيستماتيک اين چيزها در مدارس ما آموزش داده نمي‌شود. اگر هم بتوان از اين‌گونه سوادها سراغي در مدارس گرفت، بستگي به ذوق و سليقه و ابتکار و خلاقيت معلمان آن مدارس دارد؛ وگرنه سيستم آموزش و پرورش چنين چيزي را از آنها نخواسته است. البته نسيمي از اين معناي مدرن از سواد در گفته‌هاي برخي از مسئولان آموزش و پرورش وزيدن گرفته است اما به نظرم آن قدر مشغول کارهاي روزمره هستند که آن نسيم‌هاي اندک هم فرصت وزيدن پيدا نمي‌کنند.

عقب گرد تحصيلي؛ پاک کردن صورت مسئله 

اين دبير قديمي آموزش و پرورش معتقد است: امروزه نه تنها دانش‌آموزان ما مهارت خاصي را به‌طور حرفه‌اي در مدارس نمي‌آموزند، که حتي در سطح دانش هم نوعي عقب‌گرد به‌وجود آمده است؛ فارغ‌التحصيلان ما از کمترين سطح سواد اطلاعات عمومي برخوردارند. متاسفانه گسترش بي‌رويه و بي‌حساب و کتاب دانشگاه، علم و دانش را به مرتبه نازلي رسانده است به طور مثال فردي با نمرات منفي، موفق به نشستن در دوره کارشناسي ارشد و حتي دکترا مي‌شود، بدون اينکه حداقل دانش را داشته باشد. غلبه کميت بر کيفيت بلاي امروز جامعه ما است. اين هم در دانشگاه‌ها ديده مي‌شود و هم در مدارس.

چند سال پيش مردودي سال اول دبيرستان را برداشتند و دانش‌آموز با کمترين سطح دانش و به‌رغم تجديدي هاي فراوان، به کلاس بالاتر مي‌رفت. در واقع دوستان براي حل مساله افت تحصيلي فراوان در سال اول دبيرستان، صورت مساله را پاک کردند و مردودي را برداشتند. با اين وصف نظام آموزش و پرورش ما در مقام تحقق نه تنها در آموزش مهارت به دانش‌آموزان ناتوان شده است که حتي در آموزش حداقل سطح دانش و علم نيز ناکارآمد است. به بحث مهارت‌هاي زندگي نمي‌پردازم که چندان جايي در نظام آموزشي ما ندارند.

امسال بيش از ۱۳ ميليون دانش‌آموز در مدارس کشور ثبت‌نام کرده‌اند. ۱۳ ميليون دانش‌آموز به معناي ۱۳ ميليون نفر سرمايه بالقوه براي توسعه و آباداني کشور و رسيدن به تمام چيزهاي خوبي است که بايد به آنها مي‌رسيديم، اما به‌دليل يک انحراف آموزشي بزرگ از رسيدن به آنها محروم شده‌ايم. اين انحراف بزرگ تاکيد بر حفظيات به جاي پرورش قدرت تفکر، افزايش خلاقيت و بالا بردن روحيه پرسشگري و مسئوليت‌پذيري دانش‌آموزان است.

عادت کرده‌ايم که فقط حفظ کنيم و قدرت تجزيه و تحليلمان کم شده است. مغز ما تبديل به ابر رايانه‌اي شده است که از انباشت اطلاعات لذت مي‌برد. خيلي چيزها را مي‌دانيم اما فقط مي‌دانيم. حتي گاهي اوقات از چيزهاي خيلي به درد نخور هم سر در مي‌آوريم، چيزهايي که ممکن است حتي يک روز هم به درد زندگي ما نخورد اما آنها را هم حفظ کرده‌ايم، بدون اينکه فکر کنيم چرا حفظ کرده‌ايم. حتي گاهي مهارت‌هاي زندگي را هم نمي‌دانيم و بعد مي‌پرسيم مثلا چرا در جامعه ما طلاق اينقدر افزايش داشته است؟ شايد چون در گذشته اگر سواد خواندن و نوشتن نبود، سواد زندگي وجود داشت و کودک و نوجوان از دوران طفوليت مي‌آموخت که چگونه بايد زندگي کرد. اما حالا تنها مي آموزيم چگونه حفظ کنيم.

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن