امام خامنه ای
آخرین اخبار
کد مطلب: 166566
آنگاه که محمد (ص) به دنيا آمد
تاریخ انتشار : 1395/09/27 11:04:40
نمایش : 1255
آمنه پس از ماه ها انتظار نوزاد عزيزش را در سحرگاه هفدهم ربيع الاول به دنيا آورد .

به گزارش بام ايران خبر؛ شهر مکه در ظلمت و سکوت سنگيني فرو رفته بود و اثري از حيات وفعاليت به چشم نمي خورد، تنها ماه، مطابق معمول آرام آرام از پشت کوههاي سياه اطراف، بالا آمده و شعاع کمرنگ و لطيف خود را بر روي خانه هاي ساده و خالي از تجمل و همچنين ريگزارهاي دور شهر، پهن مي کرد.

کم کم شب از نيمه گذشت و نسيم لذت بخش و مطبوعي سرزمين تفتيده حجاز را فرا گرفت و آن را براي مدت کوتاهي آماده ي استراحت ساخت، ستارگان هم در اين هنگام به اين بزم بي ريا رونق و صفا بخشيده و به روي ساکنان شهر مکه لبخند مي زدند!

کرانه افق مکه در آستانه سپيده سحر بود، ولي هنوز سکوت ابهام آميزي بر شهر حکومت مي کرد و همه در خواب بودند، فقط آمنه بيدار بود و دردي را که در انتظارش بود احساس مي کرد... درد رفته رفته شديدتر شد... ناگهان چند بانوي ناشناس و نوراني را در اطاق خويش ديد که بوي خوشي از آنان به مشام مي رسيد. متحير بود که ايشان کيانند و چگونه از در بسته داخل شده اند؟!... (1)

طولي نکشيد که نوزاد عزيزش به دنيا آمد و بدين ترتيب ديدگان «آمنه » پس از ماهها انتظار در سحرگاه (2) هفدهم ربيع الاول به ديدار فرزندش روشن شد.

همه از اين ولادت خوشحال بودند، ولي در اين هنگام که «محمد، صلي الله عليه وآله » شبستان تاريک و خاموش آمنه را روشن مي کرد جاي همسر جوانش «عبدالله » خالي بود چون او در بازگشت از سفر شام در مدينه درگذشته و در همانجا به خاک سپرده شده و آمنه را براي هميشه تنها گذاشته بود (3) .

«محمد، صلي الله عليه وآله » به دنيا آمد و همراه با ولادت او حوادثي در آسمان و زمين و مخصوصا در مشرق

که مهد تمدن آنروز بود، پديدار گرديد.

کاخ با عظمت انوشيروان که شبحي از قدرت و سلطنت ابدي! را در نظرها مجسم مي کرد و مردم به آن و صاحبش چشم دوخته بودند، آنشب لرزيد و چهارده (4) کنگره آن فروريخت و آتشکده فارس (5) که شعله هاي آتش آن هزار سال زبانه مي کشيد يکباره خاموش شد.

خشکيدن درياچه ساوه نيز منطقه عظيم ديگري را بيدار کرد! (6)

حليمه دايه محمد، صلي الله عليه وآله

اعراب کودکان خويش را پس از تولد به دايه اي در ميان قبايل اطراف شهر مي سپردند تا هم در هواي آزاد و در محيط طبيعي صحرا پرورش يابند و هم لهجه فصيح عربي را - که در آن زمان، اصيل ترين جلوه آن در صحرا يافت مي شد فرا گيرند. (7)

ازطرفي چون آمنه براي تغذيه فرزندش شير نداشت، «عبدالمطلب » پدر بزرگ و کفيل «محمد، صلي الله عليه وآله » به فکر افتاد بانويي محترم و مطمئن را براي نگهداري محمد عزيز، يادگار فرزندش عبدالله، استخدام کند و پس از تحقيق کافي «حليمه » را که از قبيله ي «بني سعد» (قبيله يي که به شجاعت و فصاحت معروف بود) و از زنان پاکدامن و اصيل به شمار مي آمد، براي اين کار انتخاب کرد.

حليمه، محمد را به قبيله خود برد و چون فرزند خويش در مراقبت او مي کوشيد.«قبيله بني سعد» مدتي بود که در صحرا گرفتار قحطي بودند و صحراي خشک و آسمان خشک تر، فلاکت و فقر آنان را افزون ساخته بود.

از روزي که «محمد، صلي الله عليه وآله » به خانه حليمه رفت، خير و برکت به او رو آورد و زندگي او که با فقر و تنگدستي مي گذشت، رو به بهبود گذارد و چهره رنگ پريده او و فرزندانش نور و طراوتي پيدا کرد. پستان خشک او پر از شير شد و مرتع گوسفندان و شتران آن ناحيه خرم گشت. درحاليکه پيش ازآن مردم بسختي زندگي مي کردند.

«محمد، صلي الله عليه وآله »، خود نيز بيش از ديگر کودکان رشد مي کرد و از آنها چابکتر مي دويد و مانند آنها شکسته حرف نمي زد.

چنان ميمنت و برکت با او همراه بود که اطرافيانش بسهولت اين حقيقت را درمي يافتند و به آن معترف بودند; به طوري که حارث همسر حليمه به او مي گفت: آيا مي داني چه فرزند مبارکي نصيب ما شده است؟... (8)

محمد، صلي الله عليه وآله، در طوفان حوادث

تازه شش (9) بهار از عمر «محمد، صلي الله عليه وآله » مي گذشت که مادرش آمنه براي ديدار بستگان خود و شايد زيارت قبر شوهرش عبدالله شهر مکه را ترک گفت و به اتفاق محمد، صلي الله عليه وآله، به سوي مدينه روان گشت و پس از ديدار از نزديکان خويش و تجديد عهد با مزار همسرش، پيش از رسيدن به مکه در محلي به نام «ابواء» درگذشت. (10)

بدين ترتيب محمد، صلي الله عليه وآله، در سنيني از عمر که هر کودکي احتياج فراوان به محبتهاي سرشار پدر و دامان پرمهر مادر دارد اين هر دو را ازدست داد.

سيماي محمد، صلي الله عليه وآله
همانطوريکه ولادت پيامبر اسلام، صلي الله عليه وآله، و حوادث بعد از آن خارق العاده بود همچنين گفتار و کردار دوران کودکي آن حضرت او را از ساير کودکان ممتاز مي ساخت. (11)

ابوطالب عموي محمد، صلي الله عليه وآله، مي گفت: هرگز از محمد، صلي الله عليه وآله، دروغ و کار ناشايست و جاهلانه نديديم، نه بيجا مي خنديد و نه سخنان بيهوده مي گفت و بيشتر تنها بود. (12)

هنگاميکه محمد، صلي الله عليه وآله، هفت ساله بود يهود گفتند ما در کتابهايمان خوانده ايم که پيامبر اسلام از غذاي حرام و شبهه دار اجتناب مي نمايد، خوب است او را امتحان کنيم. لذا مرغي ربودند و براي ابوطالب فرستادند، همه از آن خوردند چون نمي دانستند، ولي محمد، صلي الله عليه وآله، به آن دست نزد، وقتي علت آن را پرسيدند در جواب فرمود: آن حرام است و خداوند مرا از حرام حفظ مي فرمايد... سپس مرغ همسايه را گرفته و فرستادند به خيال اينکه بعدا پولش را بپردازند آن حضرت باز هم ميل نکرد و فرمود اين غذا شبهه ناک است و... آنگاه يهود گفتند اين طفل داراي شان و مقام عالي و ارجمندي است. (13)

بزرگ قريش «عبدالمطلب » با محمد، صلي الله عليه وآله، مانند ساير کودکان رفتار نمي کرد، بلکه براي او مقام و مرتبه اي رفيع قائل بود.

هنگاميکه براي عبدالمطلب جايگاهي در کنار کعبه ترتيب مي دادند و فرزندانش اطراف جايگاه مخصوص را احاطه مي کردند عظمت و ابهت او مانع بود که شخصي به آنجا وارد شود، ولي محمد، صلي الله عليه وآله، مقهور آن جلال و جبروت نمي شد و کراست به جايگاه مخصوص مي رفت. عبدالمطلب به فرزندانش که مانع ورود محمد، صلي الله عليه وآله، مي شدند مي گفت: پسرم را رها کنيد، به خدا سوگند او داراي شان عظيمي است...

آنگاه محمد، صلي الله عليه وآله، با بزرگ قريش عبدالمطلب مي نشست و با او به سخن مي پرداخت. (14)

پي نوشت ها:

× برگرفته از: نگرشي کوتاه به زندگي پيامبر اسلام.

1. بحارالانوار، ج 15، ص 325.

2. همان، ج 15، ص 250.

3. کامل التواريخ، جزء ثاني، ص 10; طبقات، ج 1، ص 61.

4. بحارالانوار، ج 15، ص 257.

5 و 6. همان، ج 15، ص 258 - 263.

7. سيره حلبيه، ج 1، ص 99

8. اقتباس از بحارالانوار، ج 15، ص 331 - 395; و سيره ابن هشام، ج 1، ص 156 - 160; و سيره حلبيه، ج 1، ص 99.

9. بحارالانوار، ج 15، ص 402 و 406.

10. سيره ابن هشام، ج 1، ص 168.

11 و 12. بحارالانوار، ج 15، ص 382 و 402 و 366.

13. همان، ج 15، ص 336.

14. همان، ج 15، ص 142; سيره ابن هشام، ج 1، ص 168.
 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن