کانال تلگرامی ما
آخرین اخبار
کد مطلب: 166186
يادداشت مهدي محمدي؛
اثبات بدعهدي آمريکا و مذاکره طلبي مجدد دولت
تاریخ انتشار : 1395/08/12 08:46:52
نمایش : 481
مساله اين است که دولت نه تنها به بدعهدي‌هاي آمريکا پاسخ نمي‌دهد، بلکه درصدد يافتن موضوعات جديد براي مذاکره با آمريکا و همچنين راه‌هاي تازه براي توافقات تازه و ارتقاي روابط با اروپاست بدون اينکه کارنامه آنها در اجراي برجام را به‌عنوان يک ضابطه تنظيم‌کننده در آينده روابط خارجي خود اعمال کند.

به گزارش بام ايران خبر به نقل از شبکه اطلاع رساني راه دانا؛ مهدي محمدي طي يادداشتي نوشت:

 
اينکه آمريکا به تعهداتش در برجام عمل نکرده، اکنون مخالفي ندارد. اگر از برخي شيفتگان آمريکا که طمع کرده‌اند در ماه‌هاي آينده لطفي از سوي خانم کلينتون شامل حال‌شان شود بگذريم، حتي خود آمريکايي‌ها هم نمي‌گويند به همه تعهدات‌شان پايبند بوده‌اند بويژه در حوزه تحريم‌ها، دستورالعمل‌هاي پرآب و تاب وزارت خزانه‌داري آمريکا جز اينکه هراس از تجارت و معامله با ايران را افزون‌تر کند، حاصل ديگري نداشته است.
 
اگر کار به اين ترتيب پيش برود، احتمالا مدتي ديگر سلسله مذاکرات جديدي لازم خواهد بود تا همين دستورالعمل‌ها را تفسير و همچون کرسنت، براي برجام هم الحاقيه‌هايي تازه خلق کند!
 
يکي از معيارها براي داوري درباره دولت آقاي روحاني اين است که حال که خود نيز قبول دارد آمريکا به عهد خويش پايبند نيست و به آنچه مي‌نويسد و مي‌گويد عمل نمي‌کند، با اين بدعهدي چگونه رفتار خواهد کرد؟ نوع واکنش دولت آقاي روحاني در قبال اين بدعهدي است که درباره برنامه آينده اين دولت و ميزان توانايي آن در تحقق منافع ملي به ما اطلاعات معتبري مي‌دهد.
 
تا امروز مقام‌هاي دولتي در بهترين حالت فقط حرف زده‌اند. اگر به ادبيات آقاي رئيس‌جمهور توجه کنيم اين حرف‌ها البته نسبت به آمريکا چندان منتقدانه هم نبوده است.
 
در واقع رئيس‌جمهور بيشتر تلاش کرده به جاي انتقاد از آمريکا، منتقدان داخلي خود را به کارشکني در اجراي برجام متهم کند، از سوي ديگر به مردم بگويد اتفاقات شگفت‌انگيز فراواني رخ داده که آنها به آن بي‌توجهند و قدرش را نمي‌دانند. به‌عنوان نمونه، از خاطرم نمي‌رود رئيس‌جمهور در سخنراني در جمع مردم اراک چگونه تلاش مي‌کرد با حرارت به مستمعانش بفهماند همين که قبلا کشتي‌ها در بنادر ايران پهلو نمي‌گرفته‌اند و حالا مي‌گيرند، يک افتخار ملي و ناشي از برجام است(!) و مردم بايد براي آن سوت و کف بزنند و هورا بکشند که البته- لااقل در آن جمع- نکشيدند!
 
مقام‌هاي ديگر دولت البته منصف‌تر بوده‌اند. از دفاعيات غلاظ و شداد آقاي عراقچي ديگر خبري نيست و وزير محترم امور خارجه هم سعي کرده تا ممکن است در اين باره سکوت کند. مقام‌هاي اقتصادي دولت اما گاه زبان به انتقاد گشوده و از «هيچ»ي سخن گفته‌اند که با برجام دست کشور را گرفته است اما اين رويه دوام چنداني نداشته، چرا که تجربه کرده‌اند ممکن است آقاي رئيس‌جمهور، جايي- حتي پشت بلندگو- انتقام اين صراحت لهجه را از آنها بگيرد.
 
اينها همه اما چندان مهم نيست. آنچه مهم است اين است که استراتژي عملي دولت در مقابل بدعهدي آمريکا بسيار نگران‌کننده است و صرف‌نظر از آنچه آقايان مي‌گويند، راهي که در عمل مي‌روند، به شکل خطرناکي بازي آمريکا را تکميل مي‌کند و حتي ممکن است دستاوردهاي برجام را از هيچ هم عقب‌تر برده و به بخش منفي نمودار منتقل کند.
 
نخستين اتفاق اين است که دولت به بدعهدي‌هاي آمريکا پاسخ نمي‌دهد؛ نه در مقام حرف و نه در مقام عمل، پس آمريکا راه خود را مي‌رود- راهي که رهبر معظم انقلاب اسلامي پيش از توافق حتي جزئيات آن را پيش‌بيني کرده بودند- و بابت خلف وعده‌ها، تهديدها، بدعهدي‌ها و توطئه‌چيني‌هايش از سوي دولت ايران پاسخي دريافت نمي‌کند. اين عدم پاسخ‌دهي به گونه‌هاي بسيار متفاوتي تفسير شده و بر دستگاه محاسباتي دشمن اثر گذاشته است.
 
به تعبير فني‌تر، آمريکا در حال طي دوران يادگيري خود، به بدترين وجه ممکن است. برخي آن را ناشي از وجود اختلاف درون ايران دانسته‌اند و برخي ديگر ادعا کرده‌اند مطلوبيت برجام براي دولت آقاي روحاني تا جايي است که هيچ نقضي را به‌عنوان يک «نقض اساسي» در نظر نخواهد گرفت.
 
در ميان آمريکايي‌ها حتي اين تفسير وجود دارد که براي تيم آقاي روحاني منافع سياسي ناشي از برجام و زيرساخت ارتباطي که با آمريکا ايجاد شده بسيار مهم‌تر از نتايج اقتصادي برجام است. حتي اين را هم گفته‌اند که دولت آقاي روحاني مخالف نيست که رفع کامل تحريم‌ها مشروط به شروطي شود که حاصل آن تضعيف تدريجي نهادهاي انقلابي در کشور يا شکل‌دهي به دوقطبي‌هاي جديد «سازش/ مقاومت» در افکار عمومي باشد.
 
مي‌توان به روش‌هاي مطمئني ارزيابي کرد که اين محاسبات تا چه حد درست يا نادرست است اما در اين ترديدي نيست که بي‌پاسخ ماندن بدعهدي‌هاي آمريکا ذهن غربي‌ها را مملو از اشتباهات محاسباتي جديد درباره ايران کرده است و اين اشتباهات مي‌تواند در آينده نزديک براي منافع ملي و امنيت ملي ايران، بسيار گران تمام شود.
 
مساله ديگر اين است که دولت نه تنها به بدعهدي‌هاي آمريکا پاسخ نمي‌دهد، بلکه درصدد يافتن موضوعات جديد براي مذاکره با آمريکا و همچنين راه‌هاي تازه براي توافقات تازه و ارتقاي روابط با اروپاست بدون اينکه کارنامه آنها در اجراي برجام را به‌عنوان يک ضابطه تنظيم‌کننده در آينده روابط خارجي خود اعمال کند.
 
اکنون دولت با سرعت زيادي در حال حرکت به سمت الگوي نيمه دهه 70 تا نيمه دهه 80 است که در آن مذاکرات با اروپا به طور مستمر درباره طيف وسيعي از موضوعات جريان داشت و عملا اروپا به‌عنوان نماينده و نايب آمريکا پذيرفته شده بود، با اين تفاوت که اين دفعه آمريکايي‌ها خود نيز وارد ميدان شده‌اند و تصور مي‌کنند خواهند توانست با فشار بيشتر و بحراني‌تر کردن وضعيت در منطقه، مذاکرات چندجانبه غيرهسته‌اي ـ مانند سوريه ـ با ايران را آغاز و بعد بتدريج آن را به مذاکرات دوجانبه بدل کنند.
 
خاطرم هست اوايل دهه 80  وقتي از مذاکره‌کنندگان هسته‌اي آن زمان مي‌پرسيدم وقتي غربي‌ها به تعهدات سابق خود عمل نکرده‌اند، چرا پشت سر هم در پي توافقات جديد با آنها هستيد پاسخ اين بود که «ارتقاي روابط» تضميني ايجاد خواهد کرد که غربي‌ها به تعهدات‌شان هم پايبند باشند اما تجربه تاريخي نشان داد اولا ارتقاي روابطي که سود ملت ايران در آن باشد رخ نمي‌دهد، ثانيا هر چه بيشتر در اين مذاکرات غرق مي‌شويم، انگيزه دولتي‌ها براي واکنش نشان دادن به خلف وعده‌ها و بدعهدي‌هاي طرف مقابل کاهش پيدا مي‌کند. از اين حيث، ذهنيت استراتژيک تيم آقاي روحاني از توافق پاريس در سال 83 تا برجام در سال 94، هيچ تغييري نکرده است.
 
اتفاق ديگر- و بدتر- اين است که نه تنها دولت به بدعهدي‌هاي آمريکا پاسخ نمي‌دهد و نه فقط با وجود بدعهدي دشمن باز هم در پي توافقات جدي و جديد با آنهاست، بلکه براي حل مشکلات بر زمين مانده کشور که به «لطف» طرف خارجي، گره زده شده هم، هيچ راه‌حل و ابتکاري که مبتني بر ظرفيت‌هاي داخلي باشد ندارد.
 
در واقع دولت هيچ تلاشي نمي‌کند و حتي برنامه‌اي ارائه نمي‌دهد که دشمن را به اين نتيجه برساند اگر به تعهداتش عمل نکرد، دست ايران بسته نيست و مشکلات را با اتکا به ابزارها، روش‌ها و نيروهاي دروني خود حل خواهد کرد. نبود چنين جايگزين‌هايي دشمن را به اين نتيجه مي‌رساند که ايران براي رفع نيازهايش ـ مثلا در حوزه بانکي و مبادلات مالي- بالاخره ناچار از پذيرش شروط اضافي و برجام‌هاي بيشتر است و نيازي به جديت در عمل به وعده‌ها و تعهدات نيست.
 
اين وضعيت منافع و امنيت ملي ايران را با خسارت‌هاي جدي و جبران‌ناپذيري مواجه خواهد کرد. مزاج سياسي دولت آقاي روحاني اين است که بر مردم خود سخت بگيريم و جناح‌هاي داخلي را مقصر بدانيم بهتر است تا اينکه خاطر نازک غربي‌ها آزرده شود.
 
اين يک تاکتيک سياسي نيست بلکه بخشي از ايدئولوژي غربگرايانه در کشور است؛ ايدئولوژي‌اي که با ادعاي «ايدئولوژي‌زدايي از سياست خارجي» وارد صحنه شده و اکنون دگم‌هاي جزم‌انديشانه خود را به خرج ملت پيگيري مي‌کند.
 
تا اين ايدئولوژي سرکار است نه رفتار غرب تغييري خواهد کرد و نه امتياز واقعي عايد کشور خواهد شد. غرب تنها به کساني احترام مي‌گذارد که با زبان خودش با آن حرف بزنند و اين زبان هرچه هست انگليسي با لهجه نيويورکي نيست.
 
 
انتهاي پيام/
 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن